میگریم و می خندم دیوانه چنین باید میسوزم و میسازم پرو
میگریم و می خندم ، دیوانه چنین باید میسوزم و میسازم ، پروانه چنین باید می کوبم و می رقصم ، می نالم و میخوانم در بزم جهان شور ، مستانه چنین باید من این همه شیدایی ، دارم ز لب جامی در دست تو ای ساقی ، پیمانه چنین باید خلقم زپی افتادند ، تا مست بگیرندم در صحبت بی عقلان ، فرزانه چنین باید یکسو بردم عارف ، یکسو کشدم عامی بازیچه ی هر دستی ، طفلانه چنین باید موی تو و تسبیح شیخم ، به در از ره بُرد یا دام چنان باید ، یا دانه چنین باید بر تربت من جانا ، مستی کن ودست افشان خندیدن بر دنیا ، رندانه چنین باید .. .....
- ۳.۴k
- ۱۴ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط