تو از باران دلگیری..

تو از باران دلگیری..
من از مهتاب بیزارم!
تو از شبهای دلتنگی..
من از این راه بیزارم!

تو از خواب و تو از بیدار..
من از اندیشه ی بیمار بیزارم!

تو از تنهایی مطلق..
من از شبهای بی مفرق
تو از آرامش دریا..
من از طوفان بیزارم..! تو از نغمه تو از آواز..
من از سنگینی این راز بیزارم!

تو از شور و شر و شیدا!
من از این همه احساس بیزارم.. تو از من دوری و بی تو..!
من از انجام..!
من از فرجام..!
من از آغاز بیزارم..!
دیدگاه ها (۱۳)

باغ منآسمانش را گرفته تنگ در آغوشابر ، با آن پوستین سرد نمنا...

هوا بارانی است و فصل پاییز گلوی آسمان از بغض لبریزبه سجده آم...

دردم جوان، زخمم کهن؛ سوزم هویدا در سخندلدار من پیمــان شکن، ...

دل به دریا میزنم در قیل و قال زندگیخسته از پژمردنم پشت خیال ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط