𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗
𝙿𝚊𝚛𝚝:⁶¹

نامجون تلفنش رو روی میز گذاشت و گفت:
نامجون:گفت امروز یه عکس ناشناس برای کمپانی فرستاده شده.
قلب ا/ت تندتر زد.
ا/ت:چه عکسی؟
نامجون چند لحظه مکث کرد.
نامجون:عکس تو و تهیونگ، وقتی دیشب داشتین از این ساختمون بیرون می‌رفتین.
لبخند از روی صورت همه محو شد.
تهیونگ با عصبانیت از جاش بلند شد.
تهیونگ:یعنی یکی ما رو تعقیب کرده؟
یونگی:یا از قبل می‌دونسته اینجاییم.
جین فوراً گفت:
جین:عکس منتشر شده؟
نامجون:نه، هنوز نه. مستقیم برای کمپانی فرستادنش.
جونگ‌کوک:چرا باید مستقیم برای کمپانی بفرستن؟
نامجون گوشی رو باز کرد و ادامه‌ی پیامی رو که از مدیر گرفته بود خوند:
نامجون:همراه عکس نوشته: «اگر می‌خواهید داستان واقعی تصادف فاش نشود، تا فردا با من تماس بگیرید.»
ا/ت احساس کرد نفسش بند اومده.
ا/ت:داستان واقعی تصادف؟
تهیونگ سریع برگشت سمتش.
تهیونگ:ا/ت، خوبی؟
ا/ت جواب نداد. یه تصویر کوتاه از جلوی چشمش رد شد؛ خیابون خیس، نور چراغ‌های یه ماشین سیاه و صدای بوق بلندی که قطع نمی‌شد.
دستش رو روی سرش گذاشت.
ا/ت:یه ماشین…
تهیونگ کنارش نشست.
تهیونگ:چی؟
ا/ت:شب تصادف یه ماشین سیاه پشت سرم بود.
جین هم جلو اومد و با نگرانی پرسید:
...
دیدگاه ها (۰)

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁶²جین هم جلو اومد و با نگرانی پرسید:جین:م...

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁶³تهیونگ با ناباوری به همه نگاه کرد.تهیون...

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁶⁰چند دقیقه بعد، وقتی همه دوباره سر جاشون...

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁵⁹یونگی:همه‌مون؟جین قبل از نامجون جواب دا...

...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط