گفت: بابا تو غمت چیه..اصلا درد داری تو زندگیت؟

گفت: بابا تو غمت چیه..اصلا درد داری تو زندگیت؟
گفتم:مگه میشه آدم درد نداشته باشه،همه دارن،منم آدمم خب.
گفت:چجوریاس که غماتو ما ندیدیم؟
گفتم:من حال خرابیام میشم همه کس خودم،مادر میشم دست میکشم رو سرم،پدر میشم خودمو بغل میکنم،خواهر میشم به حرفام گوش میدم،برادر میشم پشت خودمو میگیرم..میفمی چی میگم؟من تنهاییامو تنها نیستم، خودم خودمو داره.
دیدگاه ها (۶)

پارت ۳(سرنوشت)منو بغل کرد برد داخل بهش گفتم ا/ت:هوی قول بیاب...

رمان تو خود منی

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 204♡⁠。⁠)نفس پرد...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۵ *سانیار*مامانم با اخم و نگاهی ...

عشق معشوق ویو کوک نمی دونم چرا هر چی زنگ می زنم جواب نمیده ش...

★دوست بچگی...p⁶(endعمیقاً احساس میکردم دارم با یک غریبه حرف ...

کوک: باشه( ترس )یون یکم شیر خورد یون: مرسی سیر شدمخواهر ته: ...

سیلام خوشگلامممممممممممم🎀✨آماده این برای پارت جدید ؟؟؟؟؟💕🎀🎀🎀...

پارت ۲ ویو ا.ت امروز هم مثل روزهای دیگه شروع شده بود ولی فقط...

مهمونی خطرناک پارت:23ویو اتبابای ات: عزیزم، تو دختر منی. می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط