سـرت را بر بازوانم بگذار

سـرت را بر بازوانم بگذار
تنت را هم در کنارِ دلم
میانِ آغوش خیالم
نفـس بکش
تمام ترس و خستگی‌ام
از شب تمام می‌شود
اگر حتی در آغوشِ
خیالم خفته باشی
نفسسسسسسم❤❤
دیدگاه ها (۰)

شب که می شود ؛ تمامِ جهان می خوابند .من می مانم و سکوتی که د...

تو با شرم قشنگ عمق چشمانت . . .مرا وقتے تماشا مے ڪنے عشق است...

عاشقانه های شبنم

تو که در باغِ جتسیمانی، عرق چون قطراتِ خون از پیشانی‌ات چکید...

واقعاً نمی‌دونم از کِی این‌همه خستگی نشست روی دلم…از کِی دیگ...

داداش جان، می‌دونم این روزا زندگی برای جوونا آسون نیست؛ پر ا...

ما در خانه‌هایی زندگی می‌کنیم که دیوارها را ساخته‌ایم،اما پل...

می‌دانست در برابر این جهان بی‌رحم که گاهی حتی صدای نفس هایش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط