هر برگ که از شاخه جدا گشته به فکر است،
هر برگ که از شاخه جدا گشته به فکر است،
تا روی زمین بوسه زند بر لب برگی
هر برگ که در روی زمین است،به فکر است،
تا باز کند ناز و دود گوشه ی دنجی
آنگاه بپیچند
لب را به لب هم
آنگاه بسایند
تن را به تن هم
آنگاه بمیرند
تا باز پس از مرگ
آرام نگیرند
جاوید بمانند
سر، باز برون از بغل باغچه آرند
آواز بخوانند
تا روی زمین بوسه زند بر لب برگی
هر برگ که در روی زمین است،به فکر است،
تا باز کند ناز و دود گوشه ی دنجی
آنگاه بپیچند
لب را به لب هم
آنگاه بسایند
تن را به تن هم
آنگاه بمیرند
تا باز پس از مرگ
آرام نگیرند
جاوید بمانند
سر، باز برون از بغل باغچه آرند
آواز بخوانند
- ۳.۰k
- ۲۹ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط