طمع رویایــــت باز هم خوابم کــــرد
طمع رویایــــت باز هم خوابم کــــرد
بس که گفتم زعطش،تشنه ی آبم کرد
خواب زیبایی بود،تو و من بـود وخدا
که رقیبی چو خدا،باز بی تابم کرد
بوی جنگل هایی که تو سبزش کردی
بُرد من را آنجا، غرقِ مردابم کرد
دل من میشِکنی ، دوستت دارم مـن
که شکستن من را،چو مِیِ نابم کرد
به دل خسته ی من هیچکس راه نداشت
تابشِ نور تو ماه،جذب مهتابم کرد
گرچه خورشید هستم از صفای دل تـومث
وسوسه های سحر،ماهِ شب تابم کرد
به منِ #پروانه ، شمع دل قبـله بـُوَد
سجده های بی تو،اهلِ محرابم کرد
بس که گفتم زعطش،تشنه ی آبم کرد
خواب زیبایی بود،تو و من بـود وخدا
که رقیبی چو خدا،باز بی تابم کرد
بوی جنگل هایی که تو سبزش کردی
بُرد من را آنجا، غرقِ مردابم کرد
دل من میشِکنی ، دوستت دارم مـن
که شکستن من را،چو مِیِ نابم کرد
به دل خسته ی من هیچکس راه نداشت
تابشِ نور تو ماه،جذب مهتابم کرد
گرچه خورشید هستم از صفای دل تـومث
وسوسه های سحر،ماهِ شب تابم کرد
به منِ #پروانه ، شمع دل قبـله بـُوَد
سجده های بی تو،اهلِ محرابم کرد
- ۶۶۲
- ۱۴ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط