Part 16
Part 16
<ویو جیهوپ>
امروز میخواستم برم نونا رو ببینم دلم براش خیلی تنگ شده بود رفتم دم در اونجایی که کار میکرد اونا مثل خانوادش میموندن خودش بهم گفت با میا و خواهر کوچک تر میا که اسمش سیا بود خیلی دوست شده ( ببخشید دیگه کمبود اسم بد دردیه) رفتم دم در اونجا یه خبر بد هم براش داشتم نامجون برای عروسیش دعوتش کرده بود ولی خب حداقل جای خوبش اینجا بوده دوستاشم دعوت کرده بود...چون کوک الان... نامزد داشت و حتما نامزدش و پدرش هم میومدن... برای همین دوستاشم دعوت کرده بود.
<ویو نونا>
امروز جیهوپ میومد دنبالم خیلی خوشحال بودم خیلیی... رفتم و تو ماشینش نشستم سریع سلام کرد و یه پاکت داد دستم بازش که کردم خیلیی خوشحال شدم اما.. اما همون لحظه پشیمون شدم
جیهوپ:ببین نونا کوک تو رو خیلی دوست داره اما واسه شراکتش مجبوره
نونا: « میخواستم جوری وانمود کنم که انگار ناراحت نشدم» خب من الان چیکار کنم من که ناراحت نشدم خوشبخت شن « رنگش پریده»
جیهوپ:یعنی تو..
#اد_لاکی
<ویو جیهوپ>
امروز میخواستم برم نونا رو ببینم دلم براش خیلی تنگ شده بود رفتم دم در اونجایی که کار میکرد اونا مثل خانوادش میموندن خودش بهم گفت با میا و خواهر کوچک تر میا که اسمش سیا بود خیلی دوست شده ( ببخشید دیگه کمبود اسم بد دردیه) رفتم دم در اونجا یه خبر بد هم براش داشتم نامجون برای عروسیش دعوتش کرده بود ولی خب حداقل جای خوبش اینجا بوده دوستاشم دعوت کرده بود...چون کوک الان... نامزد داشت و حتما نامزدش و پدرش هم میومدن... برای همین دوستاشم دعوت کرده بود.
<ویو نونا>
امروز جیهوپ میومد دنبالم خیلی خوشحال بودم خیلیی... رفتم و تو ماشینش نشستم سریع سلام کرد و یه پاکت داد دستم بازش که کردم خیلیی خوشحال شدم اما.. اما همون لحظه پشیمون شدم
جیهوپ:ببین نونا کوک تو رو خیلی دوست داره اما واسه شراکتش مجبوره
نونا: « میخواستم جوری وانمود کنم که انگار ناراحت نشدم» خب من الان چیکار کنم من که ناراحت نشدم خوشبخت شن « رنگش پریده»
جیهوپ:یعنی تو..
#اد_لاکی
- ۱۴۱
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط