پری کوچولوی من
پری کوچولوی من
پارت ۳
ته: اوهوم بعدم بیا کلا همه چیزو واسم تعریف کن و بگو باید چیکار کنیم
کوک: باشه
نشستن رو مبل و کوک همه چیزو واسه ته توضیح داد ولی نگفت چه قدرت هایی داره چون میترسید ته ازش بدش بیاد و ولش کنه
ته: اوکی پس فردا میریم نامزد میکنیم
کوک: واقعا. ذوق
ته: اوهوم
کوک: یوهوووو. پرید بغل ته و از لپش بوس کرد
ته: شوک. خ....خب دیگه پاشو برو حموم منم واست یه دست لباس میارم
کوک: اوممم باشه ولی حموم چیه
ته: خب ببین ....امممم نمیدونم چطوری بهت توضیح بدم
کوک: پس خودت ببرم. خنده خرگوشی
ته: اخه....
کوک: من که بلد نیستم تو ببرم پس. مظلومانه
ته: پوفففف باشه بلند شو بریم
کوک: اممم بغللللللل
ته: مگه بچه ای. تعجب
کوک: من فقط ۴۰۲۵ سالمه زیاد بزرگ نیستممممممممممممم
ته: هوففففف باشه باشه. بغلش کردم و بردمش اتاق خودم
کوک: واستا بزار لباسامو در بیارم. کلافه لباساشو در اورد و کامل لخت شد
ته: هیننن. سریع برگشتم و چشاشو گرفت. خجالت نمیکشی این جوری جلوی من لخت میشی
کوک: مگه فردا ازدواج نمیکنیم پس خجالت دیگه چرا. تعجب
ته: پوففف باورم نمیشه دارم با یه پسر ازدواج میکنم. تو ذهنش
کوک: از من خوشت نمیاد. بغض
ته: برگشتم سمتش و بدون نگاه کردن به بدنش رفتم سمتش. نه این طور نیست م....من من فقط یه کم تو شوکم اخه همه چی خیلی یهویی شدش
کوک: پس فردا بعد اینکه ازدواج کردیم باهام بخواب. اخم کیوت
ته: اینقدر زود. شوک
کوک: اخه شنیده بودم شب عروسی از اون کارا میکنن پس مام باید از اون کارا بکنیم دیگه
ته: ب...باشه. واقعا دارم چه غلطی میکنم وای اصلا چجوری به بدنش نگاه کنممممم
کوک: ته ته. کیوت پرید بغلش. خجالت نکش من مشکلی ندارم. خنده خرگوشی
ته: ب...باشه. پی یعنی میتونه ذهنمو بخونه. شوکه. بردمش داخل حموم گذاشتمش تو وان و ابو باز کردم تا وان پر شه
کوک: واووو این جا چه باحاله
ته: اره کوچولو
پارت ۳
ته: اوهوم بعدم بیا کلا همه چیزو واسم تعریف کن و بگو باید چیکار کنیم
کوک: باشه
نشستن رو مبل و کوک همه چیزو واسه ته توضیح داد ولی نگفت چه قدرت هایی داره چون میترسید ته ازش بدش بیاد و ولش کنه
ته: اوکی پس فردا میریم نامزد میکنیم
کوک: واقعا. ذوق
ته: اوهوم
کوک: یوهوووو. پرید بغل ته و از لپش بوس کرد
ته: شوک. خ....خب دیگه پاشو برو حموم منم واست یه دست لباس میارم
کوک: اوممم باشه ولی حموم چیه
ته: خب ببین ....امممم نمیدونم چطوری بهت توضیح بدم
کوک: پس خودت ببرم. خنده خرگوشی
ته: اخه....
کوک: من که بلد نیستم تو ببرم پس. مظلومانه
ته: پوفففف باشه بلند شو بریم
کوک: اممم بغللللللل
ته: مگه بچه ای. تعجب
کوک: من فقط ۴۰۲۵ سالمه زیاد بزرگ نیستممممممممممممم
ته: هوففففف باشه باشه. بغلش کردم و بردمش اتاق خودم
کوک: واستا بزار لباسامو در بیارم. کلافه لباساشو در اورد و کامل لخت شد
ته: هیننن. سریع برگشتم و چشاشو گرفت. خجالت نمیکشی این جوری جلوی من لخت میشی
کوک: مگه فردا ازدواج نمیکنیم پس خجالت دیگه چرا. تعجب
ته: پوففف باورم نمیشه دارم با یه پسر ازدواج میکنم. تو ذهنش
کوک: از من خوشت نمیاد. بغض
ته: برگشتم سمتش و بدون نگاه کردن به بدنش رفتم سمتش. نه این طور نیست م....من من فقط یه کم تو شوکم اخه همه چی خیلی یهویی شدش
کوک: پس فردا بعد اینکه ازدواج کردیم باهام بخواب. اخم کیوت
ته: اینقدر زود. شوک
کوک: اخه شنیده بودم شب عروسی از اون کارا میکنن پس مام باید از اون کارا بکنیم دیگه
ته: ب...باشه. واقعا دارم چه غلطی میکنم وای اصلا چجوری به بدنش نگاه کنممممم
کوک: ته ته. کیوت پرید بغلش. خجالت نکش من مشکلی ندارم. خنده خرگوشی
ته: ب...باشه. پی یعنی میتونه ذهنمو بخونه. شوکه. بردمش داخل حموم گذاشتمش تو وان و ابو باز کردم تا وان پر شه
کوک: واووو این جا چه باحاله
ته: اره کوچولو
- ۵۵۵
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط