اون دوست برادرته......p2
اون دوست برادرته......p2
-چییییییی؟ بیخیال چانی اذیت نکن (تلاش برای بیرون رفتن از حصار دست های چان)
چان اهمیتی نمیده و ا.ت رو روی خودش میکشه...دست هاش روی کمر باریکش سفت میشن و پاهاش به پاهای ا.ت میپیچن...موهای ا.ت پایین روی صورت چان میوفته...اما اون اهمیت نمیده و درحالی دستاش روسفت تر میکنه، چشماشو میبنده...ا.ت دستاش رو به شونه های چان هل میده و بدنش رو بالا میکشه تا آزاد بشه...چان چشماش رو باز میکنه و میچرخونه...دستاش رو آزاد میکنه که ا.ت میوفته و لبهاش روی لب های چان قرار میگیره...چشماش گشاد میشه و چان رو میبینه که خونسرد زیرش دراز کشیده...سرش رو عقب میکشه : ب..ببخشید..و..واقعا نمیخواس..ستم
لکنت و سرخ شدن ا.ت باعث میشه چان بخواد بیشتر اذیتش کنه و نمیتونه اونو کیوت نبینه...دستاش رو دوباره دورش میپیچه و صورتش رو نزدیک میکنه
*اما من فکر میکنم تو واقعا میخواستی منو ببوسی نه؟
-چ..چی؟ نه نه نه...فقط اتفاقی شد
*دروغ نگو...وقتی دروغ میگی میتونم بفهم
بوسه نرمی به لب های ا.ت میزنه و سرش روی توی گردنش فرو میکنه...عطرش رو وارد ریه هاش میکنه و گردنش رو میبوسه
-چیکار میکنی؟ گفتم فقط اتفاق بود...ولم کن
حالا تعجب جای خجالتش رو میگیره
*ولت نمیکنم...خودت شروعش کردی
چان به بوسیدن و نیش زدن گردن و ترقوه ا.ت ادامه میده که......
در اتاق با شدت باز میشه و چانگبین با گونه های قرمز و موهای بهم ریخته وارد اتاق میشه و بوی الکی که خورده همه اتاق رو میگیره....چان دستاش شل میشه و ا.ت سریع به میزش برمیگرده
پگوپااااااااااااااااا
END:)
#kpop #kpoper #stray_kids #bangchan #leeminho #seuchangbin #hwanghyunjin #hanJisong #leeYongbok #kimseungmin #YangJungin #i.n #seungmin #felix #han #hyunjin #changbin #leeknow #chan #fake #تکپارتی# چان# #بنگ_چان #Fiction #fic #chan #wolf
-چییییییی؟ بیخیال چانی اذیت نکن (تلاش برای بیرون رفتن از حصار دست های چان)
چان اهمیتی نمیده و ا.ت رو روی خودش میکشه...دست هاش روی کمر باریکش سفت میشن و پاهاش به پاهای ا.ت میپیچن...موهای ا.ت پایین روی صورت چان میوفته...اما اون اهمیت نمیده و درحالی دستاش روسفت تر میکنه، چشماشو میبنده...ا.ت دستاش رو به شونه های چان هل میده و بدنش رو بالا میکشه تا آزاد بشه...چان چشماش رو باز میکنه و میچرخونه...دستاش رو آزاد میکنه که ا.ت میوفته و لبهاش روی لب های چان قرار میگیره...چشماش گشاد میشه و چان رو میبینه که خونسرد زیرش دراز کشیده...سرش رو عقب میکشه : ب..ببخشید..و..واقعا نمیخواس..ستم
لکنت و سرخ شدن ا.ت باعث میشه چان بخواد بیشتر اذیتش کنه و نمیتونه اونو کیوت نبینه...دستاش رو دوباره دورش میپیچه و صورتش رو نزدیک میکنه
*اما من فکر میکنم تو واقعا میخواستی منو ببوسی نه؟
-چ..چی؟ نه نه نه...فقط اتفاقی شد
*دروغ نگو...وقتی دروغ میگی میتونم بفهم
بوسه نرمی به لب های ا.ت میزنه و سرش روی توی گردنش فرو میکنه...عطرش رو وارد ریه هاش میکنه و گردنش رو میبوسه
-چیکار میکنی؟ گفتم فقط اتفاق بود...ولم کن
حالا تعجب جای خجالتش رو میگیره
*ولت نمیکنم...خودت شروعش کردی
چان به بوسیدن و نیش زدن گردن و ترقوه ا.ت ادامه میده که......
در اتاق با شدت باز میشه و چانگبین با گونه های قرمز و موهای بهم ریخته وارد اتاق میشه و بوی الکی که خورده همه اتاق رو میگیره....چان دستاش شل میشه و ا.ت سریع به میزش برمیگرده
پگوپااااااااااااااااا
END:)
#kpop #kpoper #stray_kids #bangchan #leeminho #seuchangbin #hwanghyunjin #hanJisong #leeYongbok #kimseungmin #YangJungin #i.n #seungmin #felix #han #hyunjin #changbin #leeknow #chan #fake #تکپارتی# چان# #بنگ_چان #Fiction #fic #chan #wolf
- ۱۱.۳k
- ۲۰ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط