Slave Season Part

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۵۹


او برده‌ی عشق بود، نه از آن‌ها که گریه می‌کنند،
از آن‌ها که در سکوت فرمان می‌برند.
دلش را داد و دیگر پس نگرفت. نه چون ساده بود،
بلکه چون می‌دانست برخی بدهی‌ها تا ابد باقی می‌مانند...
بدی پارک جیمین عشقی بود که به جون هویون انداخت..
و با بی رحمی ولش کرد ...

دست مشت شده اش را با بغض روی قلبش زد
دوباره و دوباره روی قلبش محکم زد چشم پر از اشک رو محکم رو هم فشرد نباید دوباره خودش رو می باخت اون کارهای بزرگ داشت برای انجام دادن، زیر لب با بغض زمزمه کرد : نباید درد بگیری لعنتی اون برای تو نیست ...
روی چمن های پشت عمارت نشسته دستشو گذاشت روی چشم هایش لعنت به این زندگی که نمی‌گذاشت راحت بمونه، با بغض حرصی زمزمه کرد : لعنتی گریه نکن ...نباید گریه کنی ....
دست خودش نبود کم کم اشک هایش رها شدن و صورتش رو خیس کردن
هق هق آرومش به گوش هیچ‌کسی نمی‌رسید
غم همه وجودش رو فراع گرفته بود اشکی هایش از حرص و عصبانیت از اون مردی که به شدت عوض‌شده بودن بود
در بند دلتنگی اسیر بود،
با پشته دستش اشک هایش را پاک کرد نفس عمیقی کشید
از روی زمین بلند شد و از در پشتی وارده عمارت شد
با وارده شدن در آسانسور زودتر به اتاقش رسید
با برداشتن شلوار بگ گشاد و تی‌شرت راحتی
لباسشو عوض کرد، با دستش موهاشو به سرفه بالا هدایت کرد و کلاه آفتابی مشکی اش را روی سرش گذاشت درمونده و شکسته گفت :نمی‌خوام ببینمت جیمی تو بازم میری و منو تنها می‌زاری،
با فرار کردن از آن عمارت مشکی خودشو از دید جیمین دور کرد
چرا نمی‌خواست ببینتش با اینکه دلتنگش بود، اون دختر نمی‌تونست کنترل احساس کنه،
......
جیمین با عصبانیت از کناره جونگ کوک گذشت و به طرفه مادرش رفت
عصبی جلوش ایستاد و از لایه دندون های چفت شده است غرید : بانو نایون چرا هویونو نمی‌بینم اگه بلای سرش آورده باشی...
نایون آروم نجوا کرد : پسرم از کی تا حالا با مادرت اینجوری صحبت می‌کنی
جیمین پوزخندی زد و جدی با لحن محکمی گفت : من دیگه اون پسر کوچولوی شما نیستم بانو نایون
نایون با ابهت لب زد : من کاری نمیکنم تا آبروم بره و قاتل هم نیستم پسرم
جیمین که خیالش راحت شده بود با قدم های از پیش مادرش گذشت
دیدگاه ها (۴)

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۶۰و کنار جونگ کوک ایستاد نگاهی به رف...

Slave ♡ Season ♡ Part ۶۲یه سول تلخندی زد و گفت: آره میتونی ه...

ادامه پارت قبل یون آروم مرد جوان رو بغل کرد و خوش آمد گفت ام...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۵۸لحظه ای درب بزرگ میله ای عمارت باز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط