☆چند پارتی اومه میا
پارت دوم☆
اومه خم شد تا ا.ت رو ببو.سد که ناگهان هیراگی در پشت بوم را باز کرد و متوجه انها شد هر سه سر جای خودشون یخ زدن ا.ت سرخ شد اما اومه فقط خندید و به ا.ت بیشتر نزدیک شد هیراگی از شدت اعصبانیت پلکش میپرید 5 تا قرص معده رو باهم خورد و بعد اومه را از پشت لباس گرفت و کشید عقب
هیراگی: احمق بی کله اوردن دختر به تنهایی اینجا ممنوعه تازه چه برسه که بخواین کارهای خاک برسری هم بکنید!
اومه خندید و زد روی شونه هیراگی
هیراگی بیخیال نباید انقدر اعصبی بشی برای معرت خوب نیستا!!
هیراگی یقه اومه رو گرفت
بنظرت علت معده درد من کیه ها؟!!
ا.ت مثل گوجه فرنگی سرخ شده بود و تماشا میکرد
که اومه نگاهش ارام و دلگرم کننده بهش داد و باعث شد ا.ت کمی اروم بگیره
هیراگی از سر اعصبانیت و بی حوصلگی اهی کشید چون میدونست توی دهن به دهن گذاشتن با اومه شکست میخوره
هیراگی:خیلی خب اصلا دلم نمیخواد بدونم چند لحضه پیش چیکار میکردین ولی تا وقتی دانش اموزا نبینن فقط همین امروز رو چشم پوشی میکنم
اومه خندید و گفت
باشه باشه مطمئن میشم دیگه اینجا نیاد و بعد چشمکی به هیراگی زد هیراگی 100 درصد مطمغن بود حرفش بلوفی بیش نیست اما حوصله بحث نداشت و برگشت طبقه پایین اومه نگاهی شیطون و بازیگوش به ا.ت انداخت خب کجا بودیم؟
☆پایان☆
پارت بعد هم بنویسم یا نه
پارت دوم☆
اومه خم شد تا ا.ت رو ببو.سد که ناگهان هیراگی در پشت بوم را باز کرد و متوجه انها شد هر سه سر جای خودشون یخ زدن ا.ت سرخ شد اما اومه فقط خندید و به ا.ت بیشتر نزدیک شد هیراگی از شدت اعصبانیت پلکش میپرید 5 تا قرص معده رو باهم خورد و بعد اومه را از پشت لباس گرفت و کشید عقب
هیراگی: احمق بی کله اوردن دختر به تنهایی اینجا ممنوعه تازه چه برسه که بخواین کارهای خاک برسری هم بکنید!
اومه خندید و زد روی شونه هیراگی
هیراگی بیخیال نباید انقدر اعصبی بشی برای معرت خوب نیستا!!
هیراگی یقه اومه رو گرفت
بنظرت علت معده درد من کیه ها؟!!
ا.ت مثل گوجه فرنگی سرخ شده بود و تماشا میکرد
که اومه نگاهش ارام و دلگرم کننده بهش داد و باعث شد ا.ت کمی اروم بگیره
هیراگی از سر اعصبانیت و بی حوصلگی اهی کشید چون میدونست توی دهن به دهن گذاشتن با اومه شکست میخوره
هیراگی:خیلی خب اصلا دلم نمیخواد بدونم چند لحضه پیش چیکار میکردین ولی تا وقتی دانش اموزا نبینن فقط همین امروز رو چشم پوشی میکنم
اومه خندید و گفت
باشه باشه مطمئن میشم دیگه اینجا نیاد و بعد چشمکی به هیراگی زد هیراگی 100 درصد مطمغن بود حرفش بلوفی بیش نیست اما حوصله بحث نداشت و برگشت طبقه پایین اومه نگاهی شیطون و بازیگوش به ا.ت انداخت خب کجا بودیم؟
☆پایان☆
پارت بعد هم بنویسم یا نه
- ۱.۲k
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط