زیر باران تنهایی هایم خیس میشوم اشک میریزم اورا صدا می
زیر باران تنهایی هایم خیس میشوم، اشک میریزم، اورا صدا می کنم...
زخم هایم پررنگ تر از هر روز می شوند، سرباز می کنند، دلتنگی بیرون می دهند، اورا صدا می کنند...
قلبم تیر میکشد، به قفسه سینه ام چنگ میزند، اورا صدا میکند...
خدایا! این چه بلای خانمان سوزی بود که به جانم انداختی؟
خدایا میشود امشب کنارم قدم بزنی و به حرفهایم خوب ،بی آنکه حواست پرت جای دیگری باشد گوش بسپاری ؟ می شود امشب برای لحظه ای بی خیال سرکشی به آنجا های دور گردی و
این "او"ی بی رحم را از فکرم بیرون کنی.
به جای تاریکی های مرموز نشئت گرفته از رفتنش، نور امیدت را به دلم بتابان.
همین آرزوی حقیرم را برآورده سازی،دیگر از تو هیچ نمی خواهم...
"او"ی بی رحم را از فکرم بیرون کن
زخم هایم پررنگ تر از هر روز می شوند، سرباز می کنند، دلتنگی بیرون می دهند، اورا صدا می کنند...
قلبم تیر میکشد، به قفسه سینه ام چنگ میزند، اورا صدا میکند...
خدایا! این چه بلای خانمان سوزی بود که به جانم انداختی؟
خدایا میشود امشب کنارم قدم بزنی و به حرفهایم خوب ،بی آنکه حواست پرت جای دیگری باشد گوش بسپاری ؟ می شود امشب برای لحظه ای بی خیال سرکشی به آنجا های دور گردی و
این "او"ی بی رحم را از فکرم بیرون کنی.
به جای تاریکی های مرموز نشئت گرفته از رفتنش، نور امیدت را به دلم بتابان.
همین آرزوی حقیرم را برآورده سازی،دیگر از تو هیچ نمی خواهم...
"او"ی بی رحم را از فکرم بیرون کن
- ۹.۵k
- ۰۱ بهمن ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط