زیر باران تنهایی هایم خیس میشوم اشک میریزم اورا صدا می

زیر باران تنهایی هایم خیس میشوم، اشک میریزم، اورا صدا می کنم...
زخم هایم پررنگ تر از هر روز می شوند، سرباز می کنند، دلتنگی بیرون می دهند، اورا صدا می کنند...
قلبم تیر میکشد، به قفسه سینه ام چنگ میزند، اورا صدا میکند...
خدایا! این چه بلای خانمان سوزی بود که به جانم انداختی؟
خدایا میشود امشب کنارم قدم بزنی و به حرفهایم خوب ،بی آنکه حواست پرت جای دیگری باشد گوش بسپاری ؟ می شود امشب برای لحظه ای بی خیال سرکشی به آنجا های دور گردی و
این "او"ی بی رحم را از فکرم بیرون کنی.
به جای تاریکی های مرموز نشئت گرفته از رفتنش، نور امیدت را به دلم بتابان.
همین آرزوی حقیرم را برآورده سازی،دیگر از تو هیچ نمی خواهم...
"او"ی بی رحم را از فکرم بیرون کن
دیدگاه ها (۳۰)

مرا از دور تماشا کنمن از نزدیکغمگینم....

سرد است نبودنت...روزهای زیادی از رفتنت میگذرد اما هنوز هم هو...

خواهر که داشته باشیقلبت به خانه ای می ماندکه همیشه خدا چراغ ...

امشبشعری نخواهم نوشت شمع ها رابرای تولدم روشن میکنمو پرهایم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط