تو

به اختیار خویش نیستم
تنها در مکانی سرد و تاریک تکیده ام
و منتظرم که اشک هایم بیایند
اما پاسخی برای انتظارم نیست.
دارم غم میخورم
و فتوا می دهم که یک‌هفته‌ی
دیگر حالم رو به بهبودیست
که تو از یادم می روی و تمام می شوی
این دروغی بیش نیست
نه قرار است تمام شوی
و نه قرار است برگردی
تنها منم که تنها تر می شوم
با تو با خاطرات با خنده هایمان
با صدایت
و باز هم تنهاییَم.
به نظرت اگر که دوباره برمی گشتی
همه چیز عوض میشد و یا
اینکه به‌قدرت اتصال تخت‌خوابم باز هم باید ایمان بیاورم که مکانِ آبیِ من
همین جاست نه آغوشِ خیالیِ تو.
بگذار یک چیز دیگری هم اضافه بکنم.
می دانم که دیگر تکرار نخواهی شد
اما دلم برای آغوش های به آغوش نکشیده ات تنگ خواهد.
نویسنده:سارا.د
عکاس:سارا.د


#سارا_د
دیدگاه ها (۱)

ما

برای کسی که می خواند.

صدایتدر منریشهمی‌دواند.#سارا_د

بخوان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط