نشسته ام کنار پنجره و باد می وزد و درخت می خرامد از درون

نشسته ام کنار پنجره و باد می وزد و درخت می خرامد از درون و شاخه در عزای سیب چیده اش سکوت میکند پرندگان چه بی ریا میان ابرها به اوج می روند.سکوت میکنم و می تکانم از درون غبار روزهای تلخ رفته را...
دیدگاه ها (۱)

ای عشق تو را دارم و دارای جهانمهمواره تویی هرچه تو گویی و تو...

حیف که آدمی تنها وقتی آن چین و چروک‌های ترسناک، سرزمین نازک ...

برای همیشه..

پارت ۴۸ رومان _ سناریو _ پارت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط