میخواهم آنقدر شعر بگویم

می‌خواهم آنقدر شعر بگویم
که اگر فردا مُردم
نتوانی انکارم کنی
می‌خواهم شعرم
چون شایعه‌ای در شهر بپیچد
و زنان
هربار چیزی به آن اضافه کنند...🫠👌🏻


#شعر_شور_عشق
#شیوه_ی_عاشقی



#زنی را میشناسم عاشق مردیست معمولی تر از همه ی مردانِ شهرش.
لب هایش همیشه میخندند
چشم هایش برق میزند
حرف هایش...
آخ که وقتی روبه رویش مینشینی
آرزو میکنی کاش لحظه ای جایِ خوشی هایِ کوچکش بودی.
زنی را میشناسم دور از هیاهویِ شهر
جدا از شلوغی هایِ روزگارانش
افسارِ زندگی اش را در دست هایش محکم میگیرد و همه ی خوشبختی هایِ دنیایش را دِرو میکند.
که عاشقِ مردیست که با همه ی وجود دوستش دارد.
و خوشبختی اش تنها ثمره یِ عشقِ بی نهایتِشان است.
زنی که با وجودِ همه ی ناملایماتِ زندگی اش یک #دلگرمیِ عظیم
شبیه یک کوه پشتِ تمام روزهای خاکستری اش نقش میگیرد.
و او را #قوی ترین زنِ دنیا میکند!


#ز_مثل_زن
#فرگل_مشتاقی
#دلنوشته_ناب



#Setareh_baroon
#Hamisheh_sabz
#Mistress_of_the_Moon
دیدگاه ها (۰)

باور دارم به اینکه یه سری حرفا صاحب دارنمثلا اگر به من گفتی ...

‹ مثل یک موسیقیِ زیبا در تاکسی بودی ؛ نصفه گوش دادم ،کمی از ...

مرداد را هم تاب بیاوری#طو را به شهریور داغِ آغوشمدعوت می‌دهم...

ﺑﺎﯾﺪ ﯾﻪ ﻃﻮﺭﯼ ﺑﺸﻪڪه ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﻦِ ﻫﺮ ﺁﺩﻣﯽ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖﯾﻪ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺧﺘ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط