Part هفت سایه و یک رز

✨ Part ⁴ : هفت سایه و یک رز ✨

یونگی به سمت کانگ که روی زمین می‌خزید رفت، پایش را روی دست او گذاشت و با صدایی بم و لرزان گفت: «این بار فقط استخونت شکست... دفعه‌ی بعد، تضمین نمی‌کنم که حتی بتونی نفس بکشی. جانگ‌می برای ما فقط یک دوست نیست، اون روحِ این گروهه. و هر کسی که به روح ما آسیب بزنه، با جهنم روبرو می‌شه.»

باران شروع به باریدن کرد. نامجون کت بلندش را روی جانگ‌می انداخت تا خیس نشود. آن‌ها از ساختمان خارج شدند، در حالی که پشت سرشان، تمام آن اراذل روی زمین افتاده بودند.

آن شب در عمارت، در حالی که جانگ‌می روی کاناپه نشسته بود و جیمین برایش شیر کاکائو درست می‌کرد، جانگ‌می با انگشت‌های لرزانش روی کف دست تهیونگ نوشت: «متشکرم.»

_____________________________________________

مدتی از آرامش نسبی گذشته بود که ناگهان تاریکی دوباره سایه افکند. این بار طرف حساب آن‌ها، قلدرهای مدرسه نبودند؛ بلکه یک باند مافیایی خطرناک که از قدرت بی‌تی‌اس کینه داشت، جانگ‌می را به عنوان نقطه‌ضعف آن‌ها شناسایی کرد. در یک غروب سرد، وقتی جانگ‌می از کتابخانه بازمی‌گشت، توسط دو خودروی شیشه‌دودی محاصره شد و پیش از آنکه بتواند واکنشی نشان دهد، او را ربودند.

اعضا وقتی به خانه رسیدند و با جای خالی جانگ‌می و گردنبند شکسته‌اش روی زمین روبرو شدند، عمارت به مرز انفجار رسید. نامجون با چشمانی سرخ از خشم، بلافاصله سیستم‌های ردیابی را فعال کرد. یونگی سلاح‌هایش را از گاوصندوق بیرون کشید و جونگ‌کوک از شدت عصبانیت، مشتی به دیوار کوبید که گچ دیوار فرو ریخت.

در آن سوی شهر، در یک انبار متروکه‌ی کشتی‌سازی، جانگ‌می با دست‌های بسته از سقف آویزان بود. رئیس باند، با بی‌رحمی شلاقی را روی میز می‌کشید. «اون هفت نفر فکر کردن صاحب شهرن؟ حالا ببینیم وقتی تیکه‌تیکه‌شدنت رو براشون بفرستم، باز هم مغرور می‌مونن؟» او ضربه‌ای به پهلوی جانگ‌می زد، اما دخترک با وجود درد جانکاه، لبانش را به هم دوخته بود تا حتی یک ناله‌ی بی‌صدا هم سر ندهد.

ناگهان، صدای انفجار مهیبی درِ آهنی انبار را به پرواز درآورد. گرد و غبار که فرو نشست، هفت سایه در میان شعله‌های آتش ظاهر شدند. صحنه مثل یک کابوس برای آدم‌ربایان بود.

تهیونگ بدون هیچ حرفی، با دو کلت در دست، شروع به پیشروی کرد و با دقتی مرگبار، نگهبان‌های روی سکوها را هدف گرفت. جیمین و هوسوک مثل دو شبح در میان ستون‌ها جابه‌جا می‌شدند و با چاقوهای تاکتیکی، هر کسی را که سر راهشان بود از پای درمی‌آوردند.

رئیس باند، چاقویی زیر گلوی جانگ‌می گذاشت و فریاد زد: «جلو نیاید وگرنه می‌کشمش!»

در یک ثانیه، زمان ایستاد. جونگ‌کوک از پشت یکی از جعبه‌ها بیرون پرید، با یک حرکت آکروباتیک از روی سر دو نگهبان گذشت و در حالی که در هوا بود، با ضربه‌ی پای سنگین، دستِ رئیس باند را از گلوی جانگ‌می دور کرد. همزمان، صدای شلیک یونگی بلند شد و شانه رئیس باند را سوراخ کرد.

نبرد به اوج خود رسید. صدای خرد شدن استخوان‌ها و فریاد اراذل، فضای انبار را پر کرده بود. جین با مهارتی عجیب در دفاع شخصی، راه فرار را بر آخرین نفرات بست. وقتی آخرین دشمن روی زمین افتاد، سکوتی مرگبار حکم‌فرما شد.




🍓🫐✨
دیدگاه ها (۰)

😢🫠

تا آخر عمرم میتونم برای این فیلم گریه کنم 😢😭💔

سلام خوبید ، امیدوارم حالتون خوب باشه میگم از این چند پارتی ...

🫠🫶🏻 یا 🔪💀 انتخاب با شماست 😂😂😂

✨ Part ⁵ : تقاصِ ابریشمی ✨ تهیونگ از دور با دوربینی در دست ،...

✨ part ⁷ : تقاصِ ابریشمی ✨ تیغ جراحی هنوز روی پوست جانگ می ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط