پارت آخر

پارت آخر
🤍خرگوش کوچولوی من 🤍
امیلیا تصمیم گرفت که رز رو بکشه چون اگه بانی رو بکشه بد میشه ولی اگه رز رو بکشه اتفاق خاصی نمیوفته ... اون از دوستش خواست که آدرس رز رو پیدا کنه تا بکشتش و در عین حال اون چاقوی مورد نظرش رو برداشت دوستش آدرس رز رو فرستاد و امیلیا رفت به خونه ی رز...... اما...... اون روز قرار بود که بانی بیاد خونه رز تا باهم درمورد قضیه عکس ها صحبت کنن...شاید رز یه شانسی داشت ......
امیلیا رسید خونه رز...زنگ در رو زد رز که فکر میکرد بانی بود با خوشحالی در رو باز کرد و دید بانی نیست یه دختر با موهایی که هودیش بود تا شونش بود و چشمای آبی رنگش به رز زل زده بود تا رز میخواست حرف بزنه امیلیا سریع چاقوش رو بیرون آورد و کرد تو دل رز ... رز که از تعجب چشماش گرد شده بود اما امیلیا گفت: نمیذارم به بانی از این نزدیکتر شی و بعد چاقوی خونیش رو در آورد و رز افتاد رو زمین رز از درد یکی از چشماش رو بسته بود ولی امیلیا با چشمای اقیانوسی رنگش (من چرا عاشق امیلیا شدم🤣)به رز نگاه کرد و سریع دستاش رو گذاشت تو جیب هودیش و فرار کرد ولی تو راه خورد به بانی امیلیا یواش گفت ببخشید و رفت و بانی هم به راهش ادامه داد.... وقتی رسید خونه رز دید که رز افتاده رو زمین و زمین هم خونی هستش سریع رفت کنار رز اولین باری بود که بانی اشک می‌ریخت نبض رز رو گرفت تا شاید یه امیدی داشته باشه اما اون یه زره امید از بین رفته بود رز حالا مرده بود بانی بدن بی جون رز رو بغل کرد و اشک ریخت و گفت:چرا .... همش تقصیر من بود که اینجوری شد....

بعد از اون اتفاق تلخ بانی اون بانی صابق نبود هرروز به سر قبر رز می‌رفت .... اما حالا رز دیگه ناراحت چیزی نیست ....


و پایان می‌دونم ریدم آخرش رو نظرتون چیهههه؟؟؟؟؟؟؟
دیدگاه ها (۱۱)

بححح

بحححح بححححح

پارت ۳ 🤍 خرگوش کوچولوی من 🤍 بعد از اینکه اون خبر رو منتشر...

عکس پارتمون اینهعنوان:🤍خرگوش کوچولوی من 🤍 🤍پارت یککک🤍 (نکته ...

پارت ۲ 🤍خرگوش کوچولوی من 🤍 از زبون خودوم رز پاش گیر کرد به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط