دست مرا بگیر که طوفان گرفته است

دست مرا بگیر که طوفان گرفته است
با من بمان که غربت من جان گرفته است

شالی برای سوز پریشانی ام بباف
این فصل سبز رنگ زمستان گرفته است

آواره نگاه تو مانده است سالها
این دل که راه کوه وبیابان گرفته است

یک عمر زیر سقف نگاه تو بوده ایم
امشب خبر رسید که باران گرفته است

باورمکن اگرچه ببینی به چشم خویش
دل -دوره گرد چشم تو- سامان گرفته است

این آسمان که تکیه به لبخند داده است
از ما ستاره های فراوان گرفته است

جاریست خون رگ رگ من در رگ غزل
این بودن من است که پایان گرفته است
#hastm
دیدگاه ها (۱)

دستم از آن‌چه تو می‌خواستی خالی بودمن اما پُر بودماز خالیِ ک...

این دهان باز و چشم بی‌تحرک را ببخشآن‌قدر جذابیت داری که حیرت...

آی عشق!آی کسی که به‌نام عشق می‌شناسندت!کیستی که هوا را تازه ...

مترسکی شده‌ام، عاشقِ کلاغی کهپرید و رفت به امیّدِ کوچه باغی ...

تقدیم به عزیزترینم💐🫂🧿🌐عشق یعنی بزنم  زیر غزل جان بدهمخوب شاع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط