مردی در حالی که به قصرها و خانه های زیبا مینگریست به دوست

مردی در حالی که به قصرها و خانه های زیبا مینگریست به دوستش گفت: وقتی این همه اموال رو تقسیم میکردن ما کجا بودیم. دوست او دستش رو گرفت و به بیمارستان برد و گفت.: وقتی این بیماریها رو تقسیم میکردن ما کجا بودیم!!!! خدایا واسه داده ها و نداده هات شکر...

الهی!یک ذهن آرام.....
یک تن سالم......
یک خواب شیرین....
یک خیال راحت...
یک روز قشنگ.....
یک خبر خوش......
یک خوشی از ته دل....
نصیب همه دوستای عزیزم کن.... آمین
دیدگاه ها (۱۵)

تهاجم فرهنگی یعنی این

.

.

.

رقص سایه‌ها | پارت ۱6: رمزِ اولین قطعهفضای انبار، سنگین‌تر ا...

رقص سایه‌ها | پارت ۱6: رمزِ اولین قطعهفضای انبار، سنگین‌تر ا...

#رشد #آگاهی #آگاهی_بخشی #متن #متن_زیبا #متن_های_زیبا #زیبا #...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط