پارت هفتم‌

پارت هفتم‌

ویو تهیونگ

آخه چطوری چطوری جونگکوک جفت منه؟
ها؟ چرا؟ ولی ولی فک کنم منم هی تهیونگ بس کنن

تهیونگ باورش نمیشد جونگکوک جفتش باشه ولی از طرف دیگه جونگکوک دوست داشته و تازه فهمیده بود ولی باورش براش سخت بود

ویو جونگکوک: همش دارم به حرف تهیونگ فک میکنم همش دارم به صورتش، دست های کشیدش، بینی خوش فرمش فک میکنم هی چرا اینطوری شدم نکنه....... نه نه جونگکوک اینطوری نیست


ویو جونگکوک و تهیونگ : هی آخه چطوری میتونم عاشق باشم شاید یه هوس باشه نمیدونم ولی وقتی بهش فکر میکنم انگار داخل فصل تابستونم انگار قلبم یه گرمای خاص حس میکنه که هیچ وقت حس نکرده انگار یه قسمتی از قلبم که همیشه سرد بوده حالا با وجود اون گرمه...... انگار که به فرد جدیدی تبدیل شدم که خیلی فرق داره انگار این فرد احساس امنیت و گرمی بیشتری داره

دیگه تقریبا شب شده بود

تهیونگ: باید بخوابم فردا کلی کار دارم ولی نمیتونم همش به جونگکوک فکر میکنم

جونگکوک: فردا باید خوب استراحت کنم چون بازم باید برم کمپانی ولی چطوری؟

تهیونگ و جونگکوک اون شب اصلا نتونستن لحظه چشم روی هم بزارن همش به هم و اینکه چه حسی دارن فک میکردن ............


نظر یادتون نره پرنسس ها 💕🫂✨️🐰
#تهکوک #یونمین #شیپ #فیک #فیکشن #اسمات
دیدگاه ها (۱۰)

پارت ششمحدود بیست دقیقه بعد زنگ خونه به صدا در اومد جونگکوک:...

پارت پنجمجونگکوک: صبح بیدار حس عجیبی داشتم حالم بد بود وقتی ...

پارت سومتهیونگ به سمت جونگکوک رفت جونگکوک بین دستاش گیر اندا...

پارت چهارمصبح روز بعد جونگکوک: با صدای آلارم بیدار شدم سرم خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط