𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
Season¹
PART⁹
(نایون+)(جونگکوک–)
اون شب همه چیز زود گذشت...باهم برگشتن خونه و وانمود کردن هیچ اتفاقی نیفتاده...وقتی هر کدوم توی اتاق هاشون تنها شدن حس متفاوتی داشتن...نایون هم عاشق جونگکوک بود و این عـشق رو میخواست اما اینکه میدونست اگر مادرش بفهمه ممکنه ناامید بشه بهش حس عذاب وجدان میداد اما تصمیم گرفت الان روی هیچ چیز فکر نکنه و دقیقا توی اتاق بغلی جونگکوک تازه دوش گرفتنش رو تموم کرده بود و جلوی آینه قدی توی اتاقش ژست های مختلفی میگرفت...خیلی خوشحال بود چون بلاخره برای بار دوم نایون رو به دست آورده بود...جونگکوک گوشیش رو برمیداره و به نایون پیام میده
–هی بیداری؟
یه چند دقیقه به صفحه خیره میشه و وقتی جوابی نمیبینه تصمیم میگیره گوشیش رو کنار بزاره و بخوابه که همون لحظه نایون بهش پیام داد
+آره...رفته بودم دوش بگیرم
–هوم؟منم تازه دوش گرفتم
+حدس میزدم!چون همیشه توی دوش گرفتن انقدر شامپو میزنی که بوش همه جا رو میگیره...و قبل از اینکه برم دوش بگیرم بوی شامپوت اتاقم رو پرکرده بود
–از نظر من چیز بدی نیست! گوشیت رو خاموش کن و چشمات رو ببند و تا وقتی صدای نوتیفیکشن نفهمیدی بازشون نکن
+باشه!
نایون با پیروی از جونگکوک گوشیش رو خاموش میکنه و چشماش رو هم میبنده و منتظر صدای نوتیفیکشن میمونه در همین حال جونگکوک سریع یه تیشرت و شلوار اسلش پا میکنه و به تراس اتاقش میره و سعی میکنه از اینطرف به اتاق نایون بره...چون فاصله بین تراس ها کمتر از 1 متر بود کار سختی نبود...وقتی دقیقا روی تراس قرار میگیره پشت پرده می ایسته تا نایون متوجه نشه و بعد به نایون پیام میده
–حالا بازشون کن
نایون با صدای نوتیفیکشن چشماش رو باز میکنه و پیام رو میخونه...اون فکر میکرد الان یک تغییر خاص قراره ایجاد شده باشه پس دور و برش رو نگاه کرد و هیچی ندید وقتی میخواست پیامش رو بفرسته
+من که چیزی حس نمیکنم...
اما قبل از اینکه دستش رو روی دکمه ارسال بزنه جونگکوک از پشت پرده میاد بیرون
–اینم از سورپرایزززززز
+کی اومدی؟
–چند دقیقه میشه...خب بهتره روی تختت جا باز کنی چون امشب قراره اینجا بخوابم!
+چی دیوونه شدی؟
–نه کاملا سالمم!من در اتاقم رو قفل کردم پس همه حدس میزنن خوابم و تو هم قراره در اتاقت رو قفل کنی تا هردو کنار هم بخوابیم!
+تو یه دیوونه تمام عیاری!
–نه نیستم اما اگر تو میگی ممکنه باشم...
نایون بلند شد و رفت در اتاقش رو قفل کرد و بعد جونگکوک رفت سمت نایون و بلندش کرد
+هی بزارم زمین...
–نوچ!
جونگکوک نایون رو برد روی تخت و گذاشتش پایین و روی نایون خیـمه زد و بعد شروع کرد همه اجزای صورت نایون رو بـوسیدن و نایون با حالتی نمایشی غرغر میکرد با اینکه هیچ مشکلی نداشت
+هی ولم کننننننن!اگر ولم نکنی داد میزنما!
اما گاهی اوقات حرفاش ساکت میشد چون بین بـوسه ها گاهی لـب هاش هم بـوسیده میشد...بلاخره بعد از چند دقیقه انجام دادن این کار جونگکوک عقب کشید
–هوم...الان دیگه سیر شدم!
+نوچ نوچ تو واقعا نیاز داری ادب بشی اما امشب خوابم میاد
جونگکوک خنده ای کرد و نایون رو درآغوش گرفت و روی تخت دراز کشیدن...جونگکوک تا جایی که میتونست بوی نایون رو نفس کشید
–هوم...موهات مثل همیشه خوش بوعه!
+چون حموم بودما!
–میدونممم!
جونگکوک با این حالت خوابیدن و بوی سر نایون یاد زمانی افتاد که هردو دانشجو بودن و تازه باهم قرار میزاشتن و به جای خوابگاه توی یه آپارتمان که جونگکوک اجاره کرده بود میموندن و شب ها همیشه کنار هم میخوابیدن...اون موقع هم وقتی نایون از حموم در میومد و اینطوری کنار هم دراز میکشیدن و جونگکوک غرق بوی نایون میشد...
–هی نایون یادته...
سوالش نیمه تموم موند چون متوجه شد نایون خوابیده و لبخندی زد و خودش هم به خواب فرو رفت...
(من که میدونم شما این پارت منتظر اسـمات بودید🤣😌)
ادامه دارد...
ــــــــــــــــــــــــــــ
این پارت شرطی نداره✨
ــــــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
ــــــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #مانبایدهمدیگررومیدیدیمامادیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بیتیاس
Season¹
PART⁹
(نایون+)(جونگکوک–)
اون شب همه چیز زود گذشت...باهم برگشتن خونه و وانمود کردن هیچ اتفاقی نیفتاده...وقتی هر کدوم توی اتاق هاشون تنها شدن حس متفاوتی داشتن...نایون هم عاشق جونگکوک بود و این عـشق رو میخواست اما اینکه میدونست اگر مادرش بفهمه ممکنه ناامید بشه بهش حس عذاب وجدان میداد اما تصمیم گرفت الان روی هیچ چیز فکر نکنه و دقیقا توی اتاق بغلی جونگکوک تازه دوش گرفتنش رو تموم کرده بود و جلوی آینه قدی توی اتاقش ژست های مختلفی میگرفت...خیلی خوشحال بود چون بلاخره برای بار دوم نایون رو به دست آورده بود...جونگکوک گوشیش رو برمیداره و به نایون پیام میده
–هی بیداری؟
یه چند دقیقه به صفحه خیره میشه و وقتی جوابی نمیبینه تصمیم میگیره گوشیش رو کنار بزاره و بخوابه که همون لحظه نایون بهش پیام داد
+آره...رفته بودم دوش بگیرم
–هوم؟منم تازه دوش گرفتم
+حدس میزدم!چون همیشه توی دوش گرفتن انقدر شامپو میزنی که بوش همه جا رو میگیره...و قبل از اینکه برم دوش بگیرم بوی شامپوت اتاقم رو پرکرده بود
–از نظر من چیز بدی نیست! گوشیت رو خاموش کن و چشمات رو ببند و تا وقتی صدای نوتیفیکشن نفهمیدی بازشون نکن
+باشه!
نایون با پیروی از جونگکوک گوشیش رو خاموش میکنه و چشماش رو هم میبنده و منتظر صدای نوتیفیکشن میمونه در همین حال جونگکوک سریع یه تیشرت و شلوار اسلش پا میکنه و به تراس اتاقش میره و سعی میکنه از اینطرف به اتاق نایون بره...چون فاصله بین تراس ها کمتر از 1 متر بود کار سختی نبود...وقتی دقیقا روی تراس قرار میگیره پشت پرده می ایسته تا نایون متوجه نشه و بعد به نایون پیام میده
–حالا بازشون کن
نایون با صدای نوتیفیکشن چشماش رو باز میکنه و پیام رو میخونه...اون فکر میکرد الان یک تغییر خاص قراره ایجاد شده باشه پس دور و برش رو نگاه کرد و هیچی ندید وقتی میخواست پیامش رو بفرسته
+من که چیزی حس نمیکنم...
اما قبل از اینکه دستش رو روی دکمه ارسال بزنه جونگکوک از پشت پرده میاد بیرون
–اینم از سورپرایزززززز
+کی اومدی؟
–چند دقیقه میشه...خب بهتره روی تختت جا باز کنی چون امشب قراره اینجا بخوابم!
+چی دیوونه شدی؟
–نه کاملا سالمم!من در اتاقم رو قفل کردم پس همه حدس میزنن خوابم و تو هم قراره در اتاقت رو قفل کنی تا هردو کنار هم بخوابیم!
+تو یه دیوونه تمام عیاری!
–نه نیستم اما اگر تو میگی ممکنه باشم...
نایون بلند شد و رفت در اتاقش رو قفل کرد و بعد جونگکوک رفت سمت نایون و بلندش کرد
+هی بزارم زمین...
–نوچ!
جونگکوک نایون رو برد روی تخت و گذاشتش پایین و روی نایون خیـمه زد و بعد شروع کرد همه اجزای صورت نایون رو بـوسیدن و نایون با حالتی نمایشی غرغر میکرد با اینکه هیچ مشکلی نداشت
+هی ولم کننننننن!اگر ولم نکنی داد میزنما!
اما گاهی اوقات حرفاش ساکت میشد چون بین بـوسه ها گاهی لـب هاش هم بـوسیده میشد...بلاخره بعد از چند دقیقه انجام دادن این کار جونگکوک عقب کشید
–هوم...الان دیگه سیر شدم!
+نوچ نوچ تو واقعا نیاز داری ادب بشی اما امشب خوابم میاد
جونگکوک خنده ای کرد و نایون رو درآغوش گرفت و روی تخت دراز کشیدن...جونگکوک تا جایی که میتونست بوی نایون رو نفس کشید
–هوم...موهات مثل همیشه خوش بوعه!
+چون حموم بودما!
–میدونممم!
جونگکوک با این حالت خوابیدن و بوی سر نایون یاد زمانی افتاد که هردو دانشجو بودن و تازه باهم قرار میزاشتن و به جای خوابگاه توی یه آپارتمان که جونگکوک اجاره کرده بود میموندن و شب ها همیشه کنار هم میخوابیدن...اون موقع هم وقتی نایون از حموم در میومد و اینطوری کنار هم دراز میکشیدن و جونگکوک غرق بوی نایون میشد...
–هی نایون یادته...
سوالش نیمه تموم موند چون متوجه شد نایون خوابیده و لبخندی زد و خودش هم به خواب فرو رفت...
(من که میدونم شما این پارت منتظر اسـمات بودید🤣😌)
ادامه دارد...
ــــــــــــــــــــــــــــ
این پارت شرطی نداره✨
ــــــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
ــــــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #مانبایدهمدیگررومیدیدیمامادیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بیتیاس
- ۳۸۴
- ۱۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط