#دختر_باغبان 🌱

#دختر_باغبان 🌱

#پارت_40

+کی گفته تو قراره بمیری لطفاً دیگه این حرفو نزن.

هر روز میرفتم پیش آجوما تا ببینم حالش خوبه یانه ولی اون روزی که دوست نداشتم فرا رسید خط دستگاه صاف شد.
از اونجایی که آجوما خانواده ای نداشت خودمون براش مراسم گرفته بودیم.
از اول مراسم روی زمین نشسته بودم و گریه میکردم.
جیهوپ اومد کنارم نشست و لب زد.

&ا/ت دیگه گریه نکن همه یه روزی میمیرن تو نبایو بخواطر این چیزا خودتو اذیت کنی.

+گریم شدید تر شد.
جیهوپ آروم بغلم کرد و سرمو بوسید.

&گریه نکن منم گریم میگیره.

+هق باشه
دیگه آخرای مراسم بود از روی زمین بلند شدم از بس گریه کرده بودم چشام هیچ جا و نمیدید و سیاهی.
.............
صبح با احساس کردن دست یکی روی صورتم بیدار شدم.

ــ خوب خوابیدی؟

+چه اتفاقی افتاده؟

ــ دیشب چون خیلی گریه کرده بودی بیهوش شدی.

+واقعاً

ــ آهوم

+میشه بریم روی قبر اجوما؟

ــ نه

+پس خودم میرم.
خواستم از روتخت بلند شم که دستمو گرفت و انداختم توی بغلش.

ــ بدون اجازه من حق نداری جایی بری.

+لطفاً
لطفاً ازت خواهش میکنم.

ــ خودتو برام مظلوم نکن نمیشه.

+ولم کن اصن میرم به جیمین میگم.

ادامه دارد..................🌱
دیدگاه ها (۱)

تکپارتی درخواستی:شوگاویو ا/ت +صبح دوباره به امید اینکه بتونم...

درخواستی:شوگا+رفتم خونه و شروع کردم به نوشتن نامه ای برای یو...

#دختر_باغبان 🌱#پارت_39 +آجوما آجوما(داد)£ چی شده؟+آجوما بیهو...

#دختر_باغبان 🌱#پارت_38+آروم به صورت نوازش بار گونمو بوسید و ...

آزادترین تقدیر

عاشقت نیستم 🥀پارت 18ــ خب حالا دختره خوشگل بود؟! ــ چی؟! کدو...

part49 عشق پنهان《ویو ات》رفتم توی اتاقم و رو تخت دراز کشیدم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط