اکنون دلم چای میخواهد

اکنون دلم چای میخواهد
قند پهلو با یک رفیق ناب
که چای را به چای ببندیم
وگاهی استکان را سر بکشیم و بگوییم


بازهم یخ کرد . .
دیدگاه ها (۲)

بوسید سرم را که بگوید نگران بوددنبال کسی بود که خود غافل از ...

زن گاهی سعی می کند،مردانه بازی کندمردانه کار کندمردانه قدم ب...

اﯼ ﻣـــــﺮﺩﺯﻥ ﺍﮔـﺮ ﺷﯿﻄﻨـﺖ ﻧـﮑﻨـﺪ ...ﺍﮔـﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﺮﯾــﻪ ﺑـﻪ ﺁﻏـ...

چِــــگونه خیـــــانَت میـــــکََُنَند چِــــگونه کِنار د...

باید   برای   وصف   تو   تا  کی غزل نوشتوقتی   برای  از  تو ...

چند پارتی(عشق فراموش شده)پارت ۶شب‌ها سخت‌ترین وقت بود.یونگی ...

پارت بیست و سوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط