part:21

𓆩♡𓆪

رمان: «تا وقتی که عاشقت شدم»

ویو ا/ت

«از اینکه تهیونگ دستم رو گرفته بود، تعجب کردم.»

×: تهیونگ... چرا دستمو گرفتی؟

&: چون قراره امشب به عنوان دوست‌دختر من اینجا باشی.

«از حرفش چشم‌هام گرد شد.»

×: هاااا؟!

&: چیه؟

×: هیچی...

«وقتی وارد عمارت شدیم، تهیونگ آروم گفت:»

&: ا/ت، دستت رو دور بازوم حلقه کن.

×: باشه.

«دستم رو دور بازوش حلقه کردم. کمی بعد، مردی به استقبالمون اومد.»

مرد: سلام تهیونگ، مشتاق دیدارت بودم.

&: ممنونم، لطف داری.

مرد: بانو رو معرفی نمی‌کنی؟

&: ایشون دوست‌دختر منه... عشق منه، جون منه.

«از خجالت سرم رو پایین انداختم.»

«بعد از معرفی‌ها، سر میز شش‌نفره نشستیم. روی میز پر از غذا، دسر و آبمیوه بود.»

«من چیزی نمی‌خوردم که تهیونگ با نگرانی پرسید:»

&: چرا چیزی نمی‌خوری؟

×: یکم حالم بده.

&: چیزی شده؟ می‌خوای بریم بیمارستان؟

×: نه، توی آرایشگاه زیاد خوراکی خوردم.

&: باشه. اگه کاری داشتی بهم بگو.

«کمی بعد حالم بهتر شد و فقط یه تکه کیک خوردم.»

«موسیقی شروع شد و مهمون‌ها مشغول رقصیدن شدن. داشتم نگاهشون می‌کردم که تهیونگ دستش رو به سمتم دراز کرد.»

&: بانو، افتخار رقص با من را می‌دهید؟

×: بله، حتماً.

جیمین: اوووو، چه آقای جنتلمنی!

&: جیمین!

جیمین: جان دلم؟

&: خفه شو.

«دستم رو توی دستش گذاشتم و با هم به سمت سالن رقص رفتیم.»

«حدود یک ساعت رقصیدیم و بعد برگشتیم سر میز.»

«سه ساعت از شروع مهمونی گذشته بود و واقعاً خسته شده بودم.»

×: ته... می‌شه بریم خونه؟

&: آره، حتماً.

«تهیونگ رو به بچه‌ها کرد.»

&: بچه‌ها، بریم خونه.

همه: آره، بریم.

«هنوز از در خارج نشده بودیم که همون مرد جلو اومد.»

مرد: کجا تشریف داشتید؟

«نگاهش به من اصلاً خوشایند نبود.»

«تهیونگ هم از نگاهش عصبی شده بود، اما قبل از اینکه چیزی بگه، کوک وارد حرف شد.»

کوک: ممنونم، دیگه باید بریم.

مرد: اشکالی نداره، خوش اومدید.

«بعد رو به من کرد.»

مرد: مشتاق دوباره ملاقات کردنتون هستم، بانوی زیبا.

×: ممنونم، ولی من مشتاق نیستم.

«لبخندش محو شد و تهیونگ با پوزخند کوتاهی از کنارش رد شد.»

«به ماشین رسیدیم. تهیونگ در رو برام باز کرد و بعد خودش سوار شد.»

«تمام مسیر سکوت بود. نیم ساعت بعد به خونه رسیدیم.»

«وقتی می‌خواستم وارد اتاقم بشم، صدای تهیونگ رو شنیدم.»

&: ا/ت...

×: جونم؟

&: ممنون که باهام اومدی.

×: لازم به تشکر نبود.

&: می‌دونم.

×: پس چرا گفتی؟

«چند لحظه نگاهم کرد.»

&: شاید چون دلم خواست.

×: باشه... شب بخیر.

&: شب بخیر.

ویو ا/ت

«رفتم اتاقم، دوش گرفتم، روتین پوستی‌م رو انجام دادم و خوابیدم.»

ویو تهیونگ

«من هم لباس‌هام رو عوض کردم و مستقیم خوابیدم.»

"♡"

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۶)

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

《برادره ناتنیم》(پارت ۷)ویو ا/تاون مین جو بود کهمین جو: اووو ...

《برادره ناتنیم》(پارت ۵)ویو ا/تمن همون جا خشکم زده بود که افت...

《وقتی باهاش قهر بودی ولی...》پارت ²ویوی ا/تا/ت:خوب میشنوم جیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط