🍁❤ می‌خواستم یلدا داشته‌باشم، انار دانه کنم بریزم توی کاس

🍁❤ می‌خواستم یلدا داشته‌باشم، انار دانه کنم بریزم توی کاسه‌ی سفالی و چای دم کنم توی قوری مسی و پسته و آجیل بریزم تو‌ی پیاله‌های بلور، که یادم افتاد وسط خاورمیانه‌ام.
می‌خواستم غروب آخرین روز پاییز، پایان غصه‌هامان باشد و یلدا، یک دقیقه خوشبختیِ بیشتر. می‌خواستم هندوانه قاچ کنم و از سرخی و شیرینی و جسارتش دلم آب شود، که تو زرد از آب در آمد و می‌خواستم پسته‌های درشت و خندان بچینم روی سفره، که دیدم لب‌ها بسته بود و قامت‌ها کوچک.
می‌خواستم شمع روشن کنم تا سفره‌ام، اتاقم، خانه‌ام همیشه روشن باشد که دیدم تاریکی زورش بیشتر می‌چربید و می‌خواستم به تمام مردم کوچه و خیابان شیرینی تعارف کنم تا کامشان شیرین شود که دیدم آدم‌ها بسیار بودند و شیرینی‌های من محدود...
می‌خواستم حافظ بردارم، چشم‌هام را ببندم و به شاخه‌نبات قسمش بدهم و بازش که کردم بخوانم: «یوسف گمگشته باز آید به کنعان، غم مخور، کلبه‌ی احزان شود روزی گلستان، غم مخور» چشم باز کنم و خبر خوبی برسد. چشم باز کنم و همه چیز درست شده‌باشد.
می‌خواستم یلدا داشته‌باشم، شاد و کنار عزیزانم و بدون هیچ اندوهی. 🍁❤

#نرگس_صرافیان_طوفان

💚💚یلداتون مبارک 💚💚
#یلدایی_ها
#چالش
#یلدا
دیدگاه ها (۰)

🍁🍁 یلدا شبی ست مُردّدمیانِ رفتن و ماندن،که نمی داندما را کنا...

🌟🌟 ای تنها دلیل رد کردن هر دلیل و ای تنها بهانه ی آوردن هر ب...

💚💚 بعضی روزها، آدم دلش یک معجزه می‌خواهد،معجزه ای شبیه به با...

🌷🌷 این روزهاهوای عاشقی عجیب سرد استو من بی تو پُر از دردممرا...

پارت ۸

ــ این ترانه را دوباره بخوان.ــ تانگویی است که مد روز شده اس...

پارت چهارم پرنسسی از جنس ابر بعد از ماجراجویی در جنگل، قصر پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط