دلت نگیرد از هرچه که در زندگی ات هی نمیشود

دلت نگیرد از هرچه که در زندگی ات هِی نمیشود,
از دوست داشتن هایی بی سرانجامی که باهزاران باید و ای کاش,
ناخوشی هایش سرت هموار میشود,
و تو پُر میشوی از خوب نبودن هایت
دلتنگی هایِ گاه و بی گاهت که دمار از دلِ بی تابت در می اورد.
از مهربانی هایِ بی حد و اندازه ای که تو را ندیدند؛
هر چه که بود دستهایِ پُر و بی نیازت برایشان کافی نبود.
دلت شب و نصفه شب نگیرد از روزهایی که نمیدانی پشتِ سر گذاشته ای و یا منتظرند تا لبخندت را ببینند
و مثل مهمان ناخوانده سرت هوار شوند.
دلت نگیرد از تک تکِ رسم هایِ ناشیانه یِ این روزگار.
از قانون هایی که خودشان برایِ زندگیِ شان وضع کرده اند
و تو را وادار به اجرایشان میکنند.
دلت نگیرد اگر هرچه میدوی باز میشوی کلاغِ تنهایِ اخرِ قصه ها.
روزی اگر نباشی چنان برایت مویه میکشند
و گریه ها سر میدهند
انگار زمانِ بودنت تنها کسانی بودند که با همه ی وجودت وقتی میگفتند:خوبی؟
با بغض آرام تر میتوانستی بگویی:
نه....بسیار بسیار خوب نیستم.
و نترسی از گفتنِ خوب نبودن هایت...
دیدگاه ها (۸)

آدم است دیگریکهو دیدی خسته شد...حوصله اش سر رفت،مثلا رنگ لاک...

از یه جایی به بعد آدم سخت میشه.دلش میخواد مهربون باشه باور ک...

این یک حقیقت است...زیاد نمی شود از غم فرار کرد!صبر ایوب میخو...

تصور کن عصرکه می شود ،فارغ از دنیا یک لیوان چایی می ریزی و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط