پارت سیزدهم

پارت سیزدهم
شب کنار ساحل نشستیم.
سرم رو روی شانه‌ی جونگکوک گذاشتم.
_کاش همیشه همین‌طوری بود.
_چطور؟
_بدون ترس.
دستش آرام روی دستم نشست.
_یونا...
_هوم؟
_اگه یه روز مجبور شدم ازت دور بشم، ازم متنفر شو.
سرم رو بلند کردم.
_چرا؟
_چون ممکنه تنها راه نجاتت همین باشه.
_من نمی‌خوام ازت متنفر بشم.
نگاهش کردم.
_تو از چیزی می‌ترسی؟
لبخند محوی زد.
_از دست دادنت.
قلبم تندتر زد.
اما قبل از اینکه چیزی بگم، گوشی‌اش زنگ خورد.
چهره‌اش ناگهان تغییر کرد.
_چی شده؟
صدای طرف مقابل را نمی‌شنیدم.
جونگکوک فقط گفت:
_اسمش رو بگو.
چند ثانیه بعد صورتش یخ زد.
_کیم تهیونگ.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳۸درگیری شروع شد.تهیونگ از جونگکوک قوی‌تر شده بود.اما م...

پارت ۹تمام شب رو در اتاقی مخفی در زیرزمین گذروندیم.من هنوز ب...

چند پارتی

چند پارتی پارت ۳ با شنیدن حرف تهیونگ، از پشت دیوار بیرون او...

Multi-Part: 4When you were pregnant, you went to the gym wit...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط