آمدی رد شدی

آمدی رد شدی
تا برگردی
درخت های انار پرتقال دادند
و سایه ها سر جایشان ماندند
حتی پس از غروب

چه کار به کار جهان داشتی
دیوانگی من بس نبود؟





آرش شفاعی
دیدگاه ها (۳)

.تو رسیدی که یکی شاعری اش گل بکند !چشمه ای خشک از این معجزه ...

دست نامرئیّ باد و دسته های تار مو وای این نامرد با آنها چه ب...

...به خداحافظی تلخ تو سوگند نشدکه تو رفتی ودلم ثانیه ای بند ...

...

📖 آکادمی آستریاپارت سیزدهم | «بیداری»صدای باد میان درخت‌های ...

#چند پارتیوقتی پسش میزنیخسته از شرکت برگشته بودی و داشتی درو...

جنگل نفرین شده پارت ۱۹

### پارت ۱۱: بازیِ شطرنج در میانه‌یِ بارانصدایِ آژیرها و فری...

فیکشن

ساعت دو و نیم شب بود بشت میز مطالعه نشسته بودی بدون هیچ کاری...

پرسه در جنگل... بعدازظهر...آفتاب کم‌کم ملایم‌تر شده بود.ات ر...

✦ اولین گناه ✦فصل پانزدهم: ردِ پایی که در تاریکی گم شدسیلی.د...

📖 آکادمی آستریاپارت یازدهم | «دختری که زمان را متوقف می‌کرد»...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط