My lovely idol
✿My lovely idol✿
✯part:¹
ویو هیونا:
بعد از کلی دردسر بالاخره تونستم یه خونه خوشگل و متوسط برای خودم توی سئول بگیرم شب کار هام تموم شد بالاخره وقت پیدا کردم استراحت کنم زنگ زدم مامانم تا خیالش رو راحت کنم
{🦊: نشونه هیونا + }
{🦊: نشونه مادر هیونا π }
+الو سلام مامان
& سلام قشنگم چطوری
+ خوبم زنگ زدم خبر بدم توی خونه خوشگلم هستم همه چیز خونه سئول هم خیلی قشنگه
& خدارو شکر دخترم حواست حسابی به خودت باشه اوکی
+ اوکی توهم همین طور تو و بابا حسابی مراقب خودتون باشید
& باشه دخترم برو استراحت کن فردا باید بری سر کار
+ آخ راست میگی تقریباً یادم رفته بود باشه پس خدافظ
& خدافظ
گوشی رو قطع کردم و رفتم توی اتاق هعی دکوراسیون اتاق هنوز کامل نشده سمت سه تا جعبه گوشه اتاقم رفتم و درشون رو باز کردم مشغول چیدن دکوراسیون اتاق شدم بعد از ۳ ساعت کارم تموم شد نفس عمیقی کشیدم و به اتاق نگاه کردم
+ حالا شد به چیزی
عکسهای گروه مورد علاقم بی تی اس رو به دیوار چسبونده بودم اونا منو از همه چیز نجات دادن . رفتم توی آشپزخونه و مشغول شام حاضر کردن شدم
(🦊: چند ماه گذشت)
این چند ماه گذشته همه چیز خوب بود با محله آشنا شده بودم و با همه مهربونه بودم و اونا هم در مقابل مهربون بودن کارم زیاد نبود بیشتر توی خونه میشینم و طراحی میکنم و بعد از چند روز میرم طراحی ها رو تحویل میدم بعد از ظهر بود توی بالکن سر میز کوچک دونفره نشستم و باز هم مشغول طراحی شدم.
ویو جونگکوک:
این چند روز تقریباً همه چیز بد بود اعضا رو میدیدم و میخندیدم ولی باز هم بهم فشار میومد پی دی نیم گفته بود وزن کم کنم منم این کار رو کردم ولی الان صورتم لاغر تر شده دماغم بیشتر به چشم میاد و هیتر ها همین طور مشغول هیت دادن هستن و بعضی آرمی ها از هیتر ها بد تر یعنی هنوز کامل نیستم؟ توی فکر بودم که دوباره از پنجره اون دختر رو دیدم توی بالکن نشسته بود و مشغول کشیدن چیزی بود از اون موقعی که اومده بود من باید چند برابر مراقب میبودم چون شاید دوباره آرمی ها آدرس خونمو پیدا کنم و دوباره دردسر درست کنن. داشتم از پشت پنجره به دختر نگاه میکردم که انگار متوجه من شد برگشت و منم سریع پرده رو کشیدم
ویو هیونا:
محو طراحی بودم که متوجه نگاه کسی شدم به خونه روبرو نگاه کردم و متوجه شدم پرده کشیده شد حتی صورت اون شخص هم ندیدم حالا که فکر میکنم این چند ماه تقریباً با کل محله آشنا شده بودم ولی همسایه روبرو نه اون بیرون نمیاد فقط میتونم بفهمم حسابی آدم پولداره بیخیال شدم و دوباره مشغول طراحی شدم.
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
✯part:¹
ویو هیونا:
بعد از کلی دردسر بالاخره تونستم یه خونه خوشگل و متوسط برای خودم توی سئول بگیرم شب کار هام تموم شد بالاخره وقت پیدا کردم استراحت کنم زنگ زدم مامانم تا خیالش رو راحت کنم
{🦊: نشونه هیونا + }
{🦊: نشونه مادر هیونا π }
+الو سلام مامان
& سلام قشنگم چطوری
+ خوبم زنگ زدم خبر بدم توی خونه خوشگلم هستم همه چیز خونه سئول هم خیلی قشنگه
& خدارو شکر دخترم حواست حسابی به خودت باشه اوکی
+ اوکی توهم همین طور تو و بابا حسابی مراقب خودتون باشید
& باشه دخترم برو استراحت کن فردا باید بری سر کار
+ آخ راست میگی تقریباً یادم رفته بود باشه پس خدافظ
& خدافظ
گوشی رو قطع کردم و رفتم توی اتاق هعی دکوراسیون اتاق هنوز کامل نشده سمت سه تا جعبه گوشه اتاقم رفتم و درشون رو باز کردم مشغول چیدن دکوراسیون اتاق شدم بعد از ۳ ساعت کارم تموم شد نفس عمیقی کشیدم و به اتاق نگاه کردم
+ حالا شد به چیزی
عکسهای گروه مورد علاقم بی تی اس رو به دیوار چسبونده بودم اونا منو از همه چیز نجات دادن . رفتم توی آشپزخونه و مشغول شام حاضر کردن شدم
(🦊: چند ماه گذشت)
این چند ماه گذشته همه چیز خوب بود با محله آشنا شده بودم و با همه مهربونه بودم و اونا هم در مقابل مهربون بودن کارم زیاد نبود بیشتر توی خونه میشینم و طراحی میکنم و بعد از چند روز میرم طراحی ها رو تحویل میدم بعد از ظهر بود توی بالکن سر میز کوچک دونفره نشستم و باز هم مشغول طراحی شدم.
ویو جونگکوک:
این چند روز تقریباً همه چیز بد بود اعضا رو میدیدم و میخندیدم ولی باز هم بهم فشار میومد پی دی نیم گفته بود وزن کم کنم منم این کار رو کردم ولی الان صورتم لاغر تر شده دماغم بیشتر به چشم میاد و هیتر ها همین طور مشغول هیت دادن هستن و بعضی آرمی ها از هیتر ها بد تر یعنی هنوز کامل نیستم؟ توی فکر بودم که دوباره از پنجره اون دختر رو دیدم توی بالکن نشسته بود و مشغول کشیدن چیزی بود از اون موقعی که اومده بود من باید چند برابر مراقب میبودم چون شاید دوباره آرمی ها آدرس خونمو پیدا کنم و دوباره دردسر درست کنن. داشتم از پشت پنجره به دختر نگاه میکردم که انگار متوجه من شد برگشت و منم سریع پرده رو کشیدم
ویو هیونا:
محو طراحی بودم که متوجه نگاه کسی شدم به خونه روبرو نگاه کردم و متوجه شدم پرده کشیده شد حتی صورت اون شخص هم ندیدم حالا که فکر میکنم این چند ماه تقریباً با کل محله آشنا شده بودم ولی همسایه روبرو نه اون بیرون نمیاد فقط میتونم بفهمم حسابی آدم پولداره بیخیال شدم و دوباره مشغول طراحی شدم.
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
- ۱.۸k
- ۰۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط