فصل قسمت
﴿ فصل 1قسمت 17﴾
دو ساعت بعد
خدمتکارا با اریش پخش زده و لباس های پاره آمدن بیرون نامجون سریع خدمتکارا را برد توی اتاق که آنیا نبینه ولی دید .
آنیا کامل حاضر شده بود فقط کفشش مونده بود . آرایشگران موهاشو آماده کردن. (مدل موی آنیا اسلاید دوم) و بعدش یک میکایپ عالی کردن(میکاپ آنیا اسلاید دوم روی مدل مو) فقط مونده بود کفش هایش ، آنیا که بلند شد باربد هم از توی اتاق آمد بیرون خیلی شیک شده بود (لباس باربد توی اسلاید چهارم)
آنیا خیره شد به باربد جوری که باربد فکر کرد لباسش مشکل دارد و چپ چپ آنیا را نگاه کرد ، نامجون هم توی اتاق بود که به باربد و آنیا خندید.
آنیا و باربد:چرا می خندی؟(یک صدا)
نامجون: هیچی دارم به زوج شما دقت میکنم بانو شما بانمک هستید و شما ریس خیلی جدی .(با پوزخند جدی را گفت)
...........
/بچه ها می توانید آنیا و باربد را همین جوری که توی اسلاید دوم و سوم است تصور کنید/
جایزه
دو ساعت بعد
خدمتکارا با اریش پخش زده و لباس های پاره آمدن بیرون نامجون سریع خدمتکارا را برد توی اتاق که آنیا نبینه ولی دید .
آنیا کامل حاضر شده بود فقط کفشش مونده بود . آرایشگران موهاشو آماده کردن. (مدل موی آنیا اسلاید دوم) و بعدش یک میکایپ عالی کردن(میکاپ آنیا اسلاید دوم روی مدل مو) فقط مونده بود کفش هایش ، آنیا که بلند شد باربد هم از توی اتاق آمد بیرون خیلی شیک شده بود (لباس باربد توی اسلاید چهارم)
آنیا خیره شد به باربد جوری که باربد فکر کرد لباسش مشکل دارد و چپ چپ آنیا را نگاه کرد ، نامجون هم توی اتاق بود که به باربد و آنیا خندید.
آنیا و باربد:چرا می خندی؟(یک صدا)
نامجون: هیچی دارم به زوج شما دقت میکنم بانو شما بانمک هستید و شما ریس خیلی جدی .(با پوزخند جدی را گفت)
...........
/بچه ها می توانید آنیا و باربد را همین جوری که توی اسلاید دوم و سوم است تصور کنید/
جایزه
- ۳۴۰
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط