دلِ تنــگــم عـجـب بـی تاب گشـتـه

دلِ تنــگــم عـجـب بـی تاب گشـتـه
بـه فکـرت هر شبی بی خواب گشته
کجــا بایـد تــورو پیـــدا کنـــم مــن
لب لـعلـت بـــرایــم نـاب گشـــته
تـو خورشـید منـی لیـکن در این شب
عـجب خـورشـید مـن مـهتاب گشـتـه
چـگـونـه با تـو هم صحبت شود دل؟
دلـی کـه از خـجـالـت آب گـشــته
تـو دریا کـرده ای مــرداب چشـمـم
کـه قـبل از بودنت مـرداب گشـته
نبودت آنقـَـدَر مـن را زمیـن زد
کـه تو گویی چه بــی اعصـاب گشـته
تـو تنــها کرده ای من را ولیـکـن
امیـــد دیــدنت در خـواب گـشـتـه
دیدگاه ها (۱۲)

هوایِ عشقِ من بی تو چه غوغا می کند هر شبتو را در خاطراتی کهن...

دیـگر امّیـدی به یک تعبیر نیست...رفته اما دل که بی تقصیر نیس...

‍ ‍تـو خوابـی و من فـکرِ تـواَم خواب نـدارماز غـصـه ی این غـ...

عمرِ من در گذر است و خودِ من بی خبـرمآخـر این دوریِ تـــو کـ...

بی‌قرار توام و در دلِ تنگم گله‌هاستآه! بی‌تاب شدن، عادت کم ح...

* دیدمت وه! چه تماشایی و زیبا شده ایماه من، آفت دل، فتنه جان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط