"فقر "

"فقر "
همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته یک کتابفروشی می نشیند،
کتیبه سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند،‌ پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود،
فقر ، همه جا سر میکشد،
فقر ، شب را "بی غذا" سر کردن نیست،
روز را "بی اندیشه" سر کردن است...
دیدگاه ها (۵)

فقرهمان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته ی یک کتابفرو...

فقرهمان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروشنرفته ی یک کتابفروش...

" فقر "همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته یک کتابف...

#فقرهمان گرد و#خاکی است که بر کتابهای فروشنرفته ی یک کتابفرو...

فقرهمان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروشنرفته ی یک کتابفروش...

فقرهمان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروشنرفته ی یک کتابفروش...

فقر "همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته یک کتابفرو...

فقرهمان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروشنرفته ی یک کتابفروش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط