The Secret Between Light and the Stage
The Secret Between Light and the Stage
پارت 6
فردا میخواستم ببینمش نمیدونم
چرا هروقت میبینمش قلبم تند تند میزنه
ویو نارا
صبح زود با صدای آلارم از خواب بیدار شدم.
امروز قرار بود برای اولین بار با یونگی درباره آهنگ مشترک حرف بزنیم.
سریع حاضر شدم و از اتاق بیرون اومدم.
جیسو که داشت صبحونه میخورد، نگام کرد.
جیسو: صبح بخیر.
نارا: صبح بخیر.
رزی: امروز یه نفر خیلی سرحال به نظر میاد.
نارا: نه بابا
لیسا: نکنه به خاطر جلسه با شوگاست
نارا: فقط برای آهنگه
جنی: آره آره فقط برای آهنگ
رفتم سوار ماشین شدیم و راه افتادیم
رسیدم کمپانی رفتم پیش مدیر
مدیر: جلسه اینجاست
یه نفس عمیق کشیدم
در زدم رفتم داخل
یونگی پشت میز استودیو نشسته بود و لپتاپش روشن بود.
همین که منو دید، لبخند کوچیکی زد.
یونگی: سلام نارا
نارا: سلام
وارد اتاق شدم و روبهروش نشستم
یونگی یه لیوان نوشیدنی جلوم گذاشت
یونگی: اول یکم راحت باش لازم نیست اینقدر استرس داشته باشی
لبخند کمرنگی زدم
نارا: سعی میکنم
خندید وگفت
یونگی: خب آمادهای درباره آهنگمون حرف بزنیم
من با هیجان سر تکون دادم
نارا: آره آمادهام
سر تکون دادم.
نارا: آره... آمادهام.
لپتاپش رو چرخوند سمت من
یونگی: چند تا ملودی آماده کردم اول بهشون گوش کن بعد هر کدومو بیشتر دوست داشتی انتخاب میکنیم
هدفون رو گرفتم و روی گوشم گذاشتم
اولین ملودی پخش شد
هدفون رو از روی گوشم برداشتم
نارا: این خیلی قشنگه
یونگی: منم همینو بیشتر دوست دارم
بعد یه برگه و خودکار برداشت و جلوم گذاشت
یونگی: هر ایدهای برای متن آهنگ داری بنویس هیچ ایدهای اشتباه نیست.
سرم رو تکون دادم.
شروع کردم به نوشتن
گاهی یه کلمه مینوشتم گاهی پاکش میکردم
یونگی بدون اینکه حرفی بزنه، فقط نگام میکرد
چند دقیقه بعد برگه رو بهش دادم
با دقت خوند
یونگی: استعدادت بیشتر از چیزیه که فکر میکردم.
لبخند زدم
نارا: ممنون
یونگی: بیا اول یه چیزی بخوریم بعد ادامه میدیم
نارا: باشه
با هم رفتیم کافهی کمپانی
یونگی: تو چی دوست داری
نارا: فرقی نمیکنه هرچی خودت سفارش بدی
لبخند. زد و گفت
یونگی: باشه.
من انقدر استرس داشتم که نمیدونستم چی بگم.
یه قلوپ از نوشیدنی خورد و گفت
یونگی: از بچگی دوست داشتی آیدل بشی
لبخند زدم وگفتم
نارا: آره همیشه رویام بود
یونگی: سختی هم زیاد کشیدی نه
نارا: خیلی... ولی ارزشش رو داشت.
با دقت به حرفام گوش میداد
یونگی: معلومه
نگاش کردم
یونگی: وقتی روی صحنه بودی معلوم بود فقط برای شهرت اونجا نیستی از اجرا لذت میبردی
خندیدم و گفتم
نارا: ممنون
قلبم شروع کرده بود به تند تند زدن
جذبش شده بودم خیلی خوشتیپ بود
لایک یادت نره
پارت 6
فردا میخواستم ببینمش نمیدونم
چرا هروقت میبینمش قلبم تند تند میزنه
ویو نارا
صبح زود با صدای آلارم از خواب بیدار شدم.
امروز قرار بود برای اولین بار با یونگی درباره آهنگ مشترک حرف بزنیم.
سریع حاضر شدم و از اتاق بیرون اومدم.
جیسو که داشت صبحونه میخورد، نگام کرد.
جیسو: صبح بخیر.
نارا: صبح بخیر.
رزی: امروز یه نفر خیلی سرحال به نظر میاد.
نارا: نه بابا
لیسا: نکنه به خاطر جلسه با شوگاست
نارا: فقط برای آهنگه
جنی: آره آره فقط برای آهنگ
رفتم سوار ماشین شدیم و راه افتادیم
رسیدم کمپانی رفتم پیش مدیر
مدیر: جلسه اینجاست
یه نفس عمیق کشیدم
در زدم رفتم داخل
یونگی پشت میز استودیو نشسته بود و لپتاپش روشن بود.
همین که منو دید، لبخند کوچیکی زد.
یونگی: سلام نارا
نارا: سلام
وارد اتاق شدم و روبهروش نشستم
یونگی یه لیوان نوشیدنی جلوم گذاشت
یونگی: اول یکم راحت باش لازم نیست اینقدر استرس داشته باشی
لبخند کمرنگی زدم
نارا: سعی میکنم
خندید وگفت
یونگی: خب آمادهای درباره آهنگمون حرف بزنیم
من با هیجان سر تکون دادم
نارا: آره آمادهام
سر تکون دادم.
نارا: آره... آمادهام.
لپتاپش رو چرخوند سمت من
یونگی: چند تا ملودی آماده کردم اول بهشون گوش کن بعد هر کدومو بیشتر دوست داشتی انتخاب میکنیم
هدفون رو گرفتم و روی گوشم گذاشتم
اولین ملودی پخش شد
هدفون رو از روی گوشم برداشتم
نارا: این خیلی قشنگه
یونگی: منم همینو بیشتر دوست دارم
بعد یه برگه و خودکار برداشت و جلوم گذاشت
یونگی: هر ایدهای برای متن آهنگ داری بنویس هیچ ایدهای اشتباه نیست.
سرم رو تکون دادم.
شروع کردم به نوشتن
گاهی یه کلمه مینوشتم گاهی پاکش میکردم
یونگی بدون اینکه حرفی بزنه، فقط نگام میکرد
چند دقیقه بعد برگه رو بهش دادم
با دقت خوند
یونگی: استعدادت بیشتر از چیزیه که فکر میکردم.
لبخند زدم
نارا: ممنون
یونگی: بیا اول یه چیزی بخوریم بعد ادامه میدیم
نارا: باشه
با هم رفتیم کافهی کمپانی
یونگی: تو چی دوست داری
نارا: فرقی نمیکنه هرچی خودت سفارش بدی
لبخند. زد و گفت
یونگی: باشه.
من انقدر استرس داشتم که نمیدونستم چی بگم.
یه قلوپ از نوشیدنی خورد و گفت
یونگی: از بچگی دوست داشتی آیدل بشی
لبخند زدم وگفتم
نارا: آره همیشه رویام بود
یونگی: سختی هم زیاد کشیدی نه
نارا: خیلی... ولی ارزشش رو داشت.
با دقت به حرفام گوش میداد
یونگی: معلومه
نگاش کردم
یونگی: وقتی روی صحنه بودی معلوم بود فقط برای شهرت اونجا نیستی از اجرا لذت میبردی
خندیدم و گفتم
نارا: ممنون
قلبم شروع کرده بود به تند تند زدن
جذبش شده بودم خیلی خوشتیپ بود
لایک یادت نره
- ۴۵۹
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط