صبح است به قربان تو و آن رخ ماهت

صبح است به قربانِ تو و آن رُخِ ماهت
حیران شده ام درخمِ گیسویِ سیاهت
بنگر ڪه ز جادوے تو و آن خم ابرو
شعرم شده سر مست‌ِ تو و طرزِ نگاهت❤️


‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎
‌‌‌‌‎‌‌‌‌
دیدگاه ها (۱۶)

بهار ؛می تواند نام تو باشدوقتیکه در همهمه یِ سبزِ دلمدوستت د...

بهار تویی که می آییو دست هایم شکوفه می دهند نا غافل...

خوش تر از نقش توام نیست در آیینه ی چشم چشم بد دور ، زهی نقش...

بـه غیر از قفسِ سینه‌ی تــوجایی پِیدا نمی‌شـود نَفَسمَـــرا ...

دوش در خواب بدیدم که خداگِل من را به سر موی تو بستکوبه عشق د...

for me

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط