امشب تنم خمیده و خوابم نمی برد

امشب تنم خمیده و خوابم نمی برد
روزم به شب رسیده و خوابم نمی برد

از ابر پاره پاره غمهای بیشمار
یک قطره غم چکیده و خوابم نمی برد

یا خواب من ز غصه به روحم رسیده است
یا از سرم پریده و خوابم نمی برد

یا پشت چشم پنجره ی فولاد آسمان
آه تو را شنیده و خوابم نمی برد

پیراهن عزیز مرا گرگ عاشقی
از رو به رو دریده و خوابم نمی برد

صدها ستاره می شمرم تا دوباره
بازسر می زند سپیده و خوابم نمی برد

فریاد میزنم که خدا بشنود چرا؟؟
من شانه ام خمیده و خوابم نمی برد...
دیدگاه ها (۴)

پارت سیزدهم کوک. دیدم ات خوشکش زده که گفتم خوب شده بهم میاد ...

p23

پارت بیست‌ویکم | اعترافی که همه شنیدندصدای آژیر آمبولانس محو...

برخیز برخیز که روز نو رسیده رنگ شب از آسمان پریده برخ...

دوش به خواب دیده‌ام روی ندیدهٔ تو راوز مژه آب داده‌ام باغ نچ...

بستر ز توست بختت اگر آرمیده استعقلت به روی عشق تو خنجر کشیده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط