𝙽𝚎𝚠 𝚋𝚘𝚡𝚎𝚛
𝙽𝚎𝚠 𝚋𝚘𝚡𝚎𝚛
𝙿𝚊𝚛𝚝 : ⁸
تهیونگ : چطوری خوشگله ؟
با شنیدن صدای تهیونگ لحنش سرد شد
جونگکوک : خفه شو ، شمارمو از کجا آوردی ؟!
تهیونگ : پیدا کردن این چیزا برام مثل آب خوردنه
جونگکوک : حالا چیکار داری ؟
تهیونگ : چرا انقد عصبانی ؟!
با طعنه پرسید
جونگکوک : حوصلتو ندارم ، کارتو بگو
تهیونگ پوزخندی زد و تصمیم گرفت یکم جونگکوک رو اذیت کنه
تهیونگ : خیلی درد داری نه ؟ آخیییی...خرگوش کوچولوم
جونگکوک : خدافظ
با سردی زمزمه کرد و خواست تماس رو قطع کنه که تهیونگ خندید
تهیونگ : باشه باشه ، شوخی کردم . میخواستم ببینم امروز برنامت چجوریه؟ وقت حالی داری ؟
جونگکوک : برای چی ؟!
تهیونگ : همینجوری ، بیای پیشم دلم برات تنگ شده
جونگکوک : نه ندارم ، یه جوری رفتار میکنی انگار قرار میزاریم
با عصبانیت زمزمه کرد
تهیونگ : ینی نمیزاریم ؟!
جونگکوک : نع
تهیونگ : پس عمم بود دیشب کردمش ؟!
با خنده گفت
جونگکوک : خفه شو
و با عصبانیت تماس رو قطع کرد
جونگکوک : میرتیکه عوضی
وارد حموم شد و به دوش کوتاه گرفت و با حوله ای دور کمرش از حموم بیرون اومد . موهاشو خشک کرد و به تیشرت طوسی با یه سوئیشرت ( فک کنم اشتباه نوشتم ) مشکی با یه شلوار جین گشاد پوشید و ساکش رو برداشت و از اتاقش بیرون اومد ، مادرش از توی آشپزخونه وقتی صدای در اتاق جونگکوک رو شنید بیرون اومد
م.ج : برای ناهار برمیگردی ؟
جونگکوک : نمیدونم
م.ج : پس منتظرتم
جونگکوک باشه ای گفت و از خونه بیرون رفت که نگاهش به مردی افتاد که به رولزرویس مشکی که اون طرف خیابون پارک شده بود تکیه داده بود و سرش تو گوشیش بود ، لحظه ای طول کشید تا قیافه مرد رو به یاد بیاره . خودشه...تهیونگه .
....ادامه دارد
𝙿𝚊𝚛𝚝 : ⁸
تهیونگ : چطوری خوشگله ؟
با شنیدن صدای تهیونگ لحنش سرد شد
جونگکوک : خفه شو ، شمارمو از کجا آوردی ؟!
تهیونگ : پیدا کردن این چیزا برام مثل آب خوردنه
جونگکوک : حالا چیکار داری ؟
تهیونگ : چرا انقد عصبانی ؟!
با طعنه پرسید
جونگکوک : حوصلتو ندارم ، کارتو بگو
تهیونگ پوزخندی زد و تصمیم گرفت یکم جونگکوک رو اذیت کنه
تهیونگ : خیلی درد داری نه ؟ آخیییی...خرگوش کوچولوم
جونگکوک : خدافظ
با سردی زمزمه کرد و خواست تماس رو قطع کنه که تهیونگ خندید
تهیونگ : باشه باشه ، شوخی کردم . میخواستم ببینم امروز برنامت چجوریه؟ وقت حالی داری ؟
جونگکوک : برای چی ؟!
تهیونگ : همینجوری ، بیای پیشم دلم برات تنگ شده
جونگکوک : نه ندارم ، یه جوری رفتار میکنی انگار قرار میزاریم
با عصبانیت زمزمه کرد
تهیونگ : ینی نمیزاریم ؟!
جونگکوک : نع
تهیونگ : پس عمم بود دیشب کردمش ؟!
با خنده گفت
جونگکوک : خفه شو
و با عصبانیت تماس رو قطع کرد
جونگکوک : میرتیکه عوضی
وارد حموم شد و به دوش کوتاه گرفت و با حوله ای دور کمرش از حموم بیرون اومد . موهاشو خشک کرد و به تیشرت طوسی با یه سوئیشرت ( فک کنم اشتباه نوشتم ) مشکی با یه شلوار جین گشاد پوشید و ساکش رو برداشت و از اتاقش بیرون اومد ، مادرش از توی آشپزخونه وقتی صدای در اتاق جونگکوک رو شنید بیرون اومد
م.ج : برای ناهار برمیگردی ؟
جونگکوک : نمیدونم
م.ج : پس منتظرتم
جونگکوک باشه ای گفت و از خونه بیرون رفت که نگاهش به مردی افتاد که به رولزرویس مشکی که اون طرف خیابون پارک شده بود تکیه داده بود و سرش تو گوشیش بود ، لحظه ای طول کشید تا قیافه مرد رو به یاد بیاره . خودشه...تهیونگه .
....ادامه دارد
- ۲.۴k
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط