• تک پارت ناگی •
• تک پارت ناگی •
*موضوع* وقتی باهاش دعوا میکنیم؟ (درخواستی)
- ویو ا/ت :
این چند وقته ناگی کلا بیرونه و وقتی میاد خونه میره میخوابه ( طبق معمول😑) و وقت هایی هم که خواب نیست داره با رئو گیم میزنه . واقعا از این وضعیت خسته شدم. فقط وقت هایی که تو بغلش هوابم میتونم کلشو ناز کنم تازه چون خوابه نمیتونم بیدارش کنم قضیه رو بهش بگم😔.
اما امروز قراره رئو بیاد خونمون و میتونم قضیه رو اون موقع بگم .😌
۲ ساعت بعد..
- ویو ناگی :
با رئو داشتیم بر میگشتیم خونه . در زدم. ا/ت در رو باز کرد از حالت چهرش فهمیدم یه چیزی شده برا همین ازش پرسیدم "چیزی شده عزیزم؟" ا/ت توجهی نکرد . و همه رفتیم روی کاناپه نشستیم. داشتم از بازی امروزم صحبت میکردم که ا/ت بلند شد و گفت:...
- ویو ا/ت :
واقعا از فوتبال خسته شدم برا همین بلند شدم و گفتم: "ناگی چیزی به جز فوتبال هست که در موردش حرف بزنی ؟ یا فقط میخوای بخوابی؟" میدونم لحنم یکم تند بود ولی واقعا موقعیت عالی بود و به هیچ چیزی فک نکردم و فقط گفتم☺. یهو دیدم ناگی داده میاد سمتم ...
آروم دستمو گرف و کشید تو اتاق و چسبوندم به دیوار
- ویو ناگی :
چسبوندمش به دیوار و با آرامی گفتم "ا/ت حالت خوبه؟" از چشماش اشک ریخت برای همین دستمو گذاشتم رو گونش و اشک هاش رو پاک کردم و بغلش کردم میدونستم اگه این بحث رو ادامه بدیم دعوای بزرگی پیش میاد برا همین خودم گفتم"ببخشید ا/ت مسابقات مهمی داشتیم برا همین بیرون بودم و میومدم خونه خیلی خسته بودم ببخشید اگه ناراحتت کردم"
- ویو ا/ت :
بعد از شنیدن این جملات اشک هام بیشتر شد و ناگی گف"تا گریه ات تموم نشه تو بغلم میمونی" محکم بغلش کردم و اشک هام بند اومد سرمو از رو سینه اش برداشتم و به چشماش نگاه کردم اما ناگی بدون هیچ معتلی اومد نزدیکم و لباش با لبام فاصله ی زیادی نداشت و بوسه نشاند.
کیلیلیلیلیلیلیلییییییی🥳
دیگه از اون به بعد ناگی باهات وقت میگذروند
*موضوع* وقتی باهاش دعوا میکنیم؟ (درخواستی)
- ویو ا/ت :
این چند وقته ناگی کلا بیرونه و وقتی میاد خونه میره میخوابه ( طبق معمول😑) و وقت هایی هم که خواب نیست داره با رئو گیم میزنه . واقعا از این وضعیت خسته شدم. فقط وقت هایی که تو بغلش هوابم میتونم کلشو ناز کنم تازه چون خوابه نمیتونم بیدارش کنم قضیه رو بهش بگم😔.
اما امروز قراره رئو بیاد خونمون و میتونم قضیه رو اون موقع بگم .😌
۲ ساعت بعد..
- ویو ناگی :
با رئو داشتیم بر میگشتیم خونه . در زدم. ا/ت در رو باز کرد از حالت چهرش فهمیدم یه چیزی شده برا همین ازش پرسیدم "چیزی شده عزیزم؟" ا/ت توجهی نکرد . و همه رفتیم روی کاناپه نشستیم. داشتم از بازی امروزم صحبت میکردم که ا/ت بلند شد و گفت:...
- ویو ا/ت :
واقعا از فوتبال خسته شدم برا همین بلند شدم و گفتم: "ناگی چیزی به جز فوتبال هست که در موردش حرف بزنی ؟ یا فقط میخوای بخوابی؟" میدونم لحنم یکم تند بود ولی واقعا موقعیت عالی بود و به هیچ چیزی فک نکردم و فقط گفتم☺. یهو دیدم ناگی داده میاد سمتم ...
آروم دستمو گرف و کشید تو اتاق و چسبوندم به دیوار
- ویو ناگی :
چسبوندمش به دیوار و با آرامی گفتم "ا/ت حالت خوبه؟" از چشماش اشک ریخت برای همین دستمو گذاشتم رو گونش و اشک هاش رو پاک کردم و بغلش کردم میدونستم اگه این بحث رو ادامه بدیم دعوای بزرگی پیش میاد برا همین خودم گفتم"ببخشید ا/ت مسابقات مهمی داشتیم برا همین بیرون بودم و میومدم خونه خیلی خسته بودم ببخشید اگه ناراحتت کردم"
- ویو ا/ت :
بعد از شنیدن این جملات اشک هام بیشتر شد و ناگی گف"تا گریه ات تموم نشه تو بغلم میمونی" محکم بغلش کردم و اشک هام بند اومد سرمو از رو سینه اش برداشتم و به چشماش نگاه کردم اما ناگی بدون هیچ معتلی اومد نزدیکم و لباش با لبام فاصله ی زیادی نداشت و بوسه نشاند.
کیلیلیلیلیلیلیلییییییی🥳
دیگه از اون به بعد ناگی باهات وقت میگذروند
- ۱.۴k
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط