حساب روزها از دستم در رفته شوخی کردم حساب همه چیز از دس

حساب روزها از دستم در رفته. شوخی کردم. حساب همه چیز از دستم در رفته. زمان منبسط شده. کش آمده و انگار به هیچ کجا نمی‌رسد.
حالا معنای چطوری و چه خبر تغییر کرده. «چطوری» یعنی عزیزم زنده‌ای؟ دست‌ها و پاهایت هنوز به تنت وصل است؟ شنیدم امروز حوالی خانه‌ات را زدند. «چه خبر» دیگر معنای «امروز چیکارها کردی و فلانی تکست داد» نمی‌دهد.
چه خبر یعنی امروز صدای چند انفجار شنیدی؟ مهیب و نزدیک بود یا خفیف و دور؟ موشک بود یا پهپاد؟ شیشه‌ها لرزید؟ دیوار ترک خورد؟ کف خیابان دراز کشیدی؟ دهانت را باز کردی تا موج انفجار پرده گوش‌هایت را ندرد؟
روز شلوغی داشتی عزیزم.

تقویم می‌گوید چند روز دیگر عید است. میان این بلبشو گندم‌ها را سبز کردیم. هفت‌سین چیدن میان این برزخِ پر سر و صدا کمی خنده‌دار است، اما عزیزم من برای ناامید بودن خیلی ضعیفم. ترجیحم چنگ زدن به رویای «همه چیز خوب می‌شه نازنینم» است.

تو هم در میان بوی خاک و دود و باروت به فکر سنجد و سبزه و سماق و سمنو باش. مگر خبر مهم را نشنیدی؟
«همه چیز خوب می‌شه نازنینم.»


#آنالی_اکبری
دیدگاه ها (۰)

سال‌هاست برای هم می‌نویسیم: «سال خوبی باشه برامون »و هر بار،...

نگرانموطن!چه خواهی شد؟این خزان دست بر نمی‌داردو بهار و خدا ز...

کردند بر تو ناخلفان ظلم ها وطنبی کس وطن ؛غریب وطن ؛بی نوا وط...

در سخنرانی تاریخی مارگارت تاچر در کنگره آمریکا (۲۰ فوریه ۱۹۸...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۳۶*اونا رفتن و تخت ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط