(Just a game?)
(Just a game?)
Part41
سوهو: میخوای برگردی به اون؟
شکه نگاش کردم
+م..من
سوهو:مایا خودتو مجبور به هیچی نکن اگه اون دوست داری اشکال نداره چون من میدونستم هنوز دوسش دارب فقط میخواستم شانس خودمو حداقل یه بارم که شده امتحان کنم تا حسرتی برام نمونه
+من متاسفم سوهو خیلی خیلی متاسفم
سوهو:گریه نکن ما هنوزم دوستیم
محکم بغلش کردم اونم بغلم کرد
بعد چند مین منو از بغلش بیرون آورد
سوهو:حالا برو تا دیر نشده باهاش حرف بزن
+ازت ممنونم
لبخندی بهم زد من سریع رفتم سمت اتاق جونگکوک
جنا که منو دید سریع اومد سمتم
÷چیشد مایا چرا باز برگشتی
+بعدا برات توضیح میدم میخوام به چیزی به جونگکوک بگم
÷باشه برو
در باز کردم که توجه جونگکوک و تهیونگ به من جلب شد تهیونگ که منو دید از اتاق رفت بیرون
رفتم سمت جونگکوک روی صندلی نشستم
ـ چرا برگشتی
+جونگکوک...من دوست دارم من نتونستم حسم به تو از بین ببرم
ـ پس چرا رفتی با سوهو
+فقط میخواستم یه فرصت به اون بدم و یه فرصت به خودم که شاید تونستم حسم به تورو از بین ببرم ولی نتونستم
ـ یعنی الان با سوهو نیستی
+نه نیستم اون موضوع فهمید و درکم کرد
جونگکوک ساکت بود چیزی نمیگفت
+نمیخوای چیزی بگی؟
ـ مایا من خیلی دوست دارم خیلی خیلی زیاد
بغضم گرفته بود از ذوق خوشحالی
+منم همینطور منم خیلی دوست دارم
جونگکوک اومد نزدیکتر بغلم کرد خیلی محکم منم بغلش کردم
که یدفعه صدای جیغ جنا اومد
روم برگردوندم سمتشون
جنا و تهیونگ به ما نگاه میکردن و جنا از ذوق جیغ کشیده بود تهیونگ میخواست ساکتش کنه
من و جونگکوکم به اونا میخندیدیم
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts
Part41
سوهو: میخوای برگردی به اون؟
شکه نگاش کردم
+م..من
سوهو:مایا خودتو مجبور به هیچی نکن اگه اون دوست داری اشکال نداره چون من میدونستم هنوز دوسش دارب فقط میخواستم شانس خودمو حداقل یه بارم که شده امتحان کنم تا حسرتی برام نمونه
+من متاسفم سوهو خیلی خیلی متاسفم
سوهو:گریه نکن ما هنوزم دوستیم
محکم بغلش کردم اونم بغلم کرد
بعد چند مین منو از بغلش بیرون آورد
سوهو:حالا برو تا دیر نشده باهاش حرف بزن
+ازت ممنونم
لبخندی بهم زد من سریع رفتم سمت اتاق جونگکوک
جنا که منو دید سریع اومد سمتم
÷چیشد مایا چرا باز برگشتی
+بعدا برات توضیح میدم میخوام به چیزی به جونگکوک بگم
÷باشه برو
در باز کردم که توجه جونگکوک و تهیونگ به من جلب شد تهیونگ که منو دید از اتاق رفت بیرون
رفتم سمت جونگکوک روی صندلی نشستم
ـ چرا برگشتی
+جونگکوک...من دوست دارم من نتونستم حسم به تو از بین ببرم
ـ پس چرا رفتی با سوهو
+فقط میخواستم یه فرصت به اون بدم و یه فرصت به خودم که شاید تونستم حسم به تورو از بین ببرم ولی نتونستم
ـ یعنی الان با سوهو نیستی
+نه نیستم اون موضوع فهمید و درکم کرد
جونگکوک ساکت بود چیزی نمیگفت
+نمیخوای چیزی بگی؟
ـ مایا من خیلی دوست دارم خیلی خیلی زیاد
بغضم گرفته بود از ذوق خوشحالی
+منم همینطور منم خیلی دوست دارم
جونگکوک اومد نزدیکتر بغلم کرد خیلی محکم منم بغلش کردم
که یدفعه صدای جیغ جنا اومد
روم برگردوندم سمتشون
جنا و تهیونگ به ما نگاه میکردن و جنا از ذوق جیغ کشیده بود تهیونگ میخواست ساکتش کنه
من و جونگکوکم به اونا میخندیدیم
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts
- ۵.۲k
- ۰۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط