PR

#P𝗔R𝗧 : 40
#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e
عـشـقِ تَـرسـنـٰاک
✦...............................
چشم هامو بستم...خودم رو رها کردم
اما تک.ونی نخوردم متوجه دستی دور کمرم شدم حتی از دست هاشم میتونستم تشخیصش بدم درسته جونگکوک!
سعی کردم ازش جداشم ولی دستاش خیلی سفت دور کمرم حلقه شده بود
لارا:ولم کن
جونگگوک:قهرمان بازی درنیار اگه چیزیت بشه..
حرفشو ادامه نداد که گفتم
لارا:اگه چیزیم بشه چی؟دیگه کسی نیست که باهاش بازی کنی؟
با تعجب پرسید
جونگکوک:چی؟
پوفی کشیدم..خودمم نفهمیدم چی گفتم
جونگکوک:ببین لارا..با مردنت هیچ چی تغییر نمیکنه مگه نمیخوای از داداشت محافظت کنی؟ پس زنده بمون
لارا:ولم کن..تو هیچی نمیدونی
اروم و زمزمه وار زیر گوشم گفت
جونگکوک:اشتباه نکن من همه چیزو میدونم!
و یه لحضه لـبای گرمش روی گرد*نم شدم قلبم لرزید
مور مورم شد حس عجیبی بود..و عجیب تر این بود که دوست داشتم لـبـاشو روی لـبـام حس کنم..!
سریع ازم جداشد
تهیونگ بلاخره خودشو به ما رسوند و جونگکوک با دیدن تهیونگ دستاشو برداشت و عقب رفت نه اونقدر که اگه بخوابم کاری کنم نتونه جلومو بگیره
تهیونگ بهم نزدیک شد اعصبی بهم نگاه کرد..تو چشماش چیزی بود که هیچ وقت ندیده بودمش
سوزش بدی روی صورتم حس کردم که روی زمین افتادم!
برای اولین بار تهیونگ کشیده ای بهم زد صدام در نیومد
باز دستشو مشت کرد که جونگکوک دستشو گرفت و اونو به عیب هل داد
جونگکوک:زیاده روی نکن!
بلند شدم و زدم به سی*نه جونگکوک اخه توکیی
لارا:اون تویی که زیاده روی کردی تو مسائلی که بهت مربط نییت دخالت میکنی
انگشت اشارشو سمتم گرفت قبل اینکه چیزی بگه تهیونگ منو به اغوشش کشید
ته:من جز تو کیو دارم اخه..چرا این کارو باهام میکنی
هق هق مردونه ای از گلوش خارج شد و ادامه داد
ته:اگه تو نباشی نمیخوام یه لحضه هم نفس بکشم
سفت بـغـلش کردم با رسیدن بقیه بچه ها
ازش جداشدم
سرم رو انداختم پایین مایک از طبقه پایین داد زد
نیم ساعت گذشت دیگه وقت رفتن بود فقط منو تهیونگ جونهی و نیلی بودیم از طبقه بالا به پایین نگاه میکردیم گاهی صداهای عجیبی مشنیدم وقتی به بقیه نگاه میکردم خیلی عادی بودن انگار که فقط من میشنیدم صداهای نا اشنا و ترسناکی بود
ایت اذیتم میکرد ولی مگه چاره ای هم داشتم؟ فقط باید تحمل کنم...
جونهی:بهتره برگردیم
نیلی:اهوم
همراه تهیونگ راه افتادیم جونهی نیلی رو به اتاقش میرسونه منو تهیونگ به سمت اتاق قدم برداشتیم یه اتاق قبل اتاقمون صدایی به گوشم خورد صدای مشت زدنای یکی به دیوار و کلمه«لـعنتـی من با اون دختر چیکار کردم» صدا برام اشنا بود ولی نمیتونستم بفهمم صدای صدای کیه
وایستادم و روبه تهیونگ گفتم
لارا:تهیونگ تو برو من برم دستشویی زود برمیگردم
تهیونگ:منم باهات میام
لارا:زیاد دور نیست خودم میتونم
تهیونگ:باشه..زودبرگرد
باشه ای گفتم و رفتم به سمت سرویس جایی قایم شدم تا تهیونگ بره..بعد اینکه مطمئن شدم رفته به سمت همون اتاق قدم برداشتم
در اتاق باز بود...وارد اتاق شدم که...
دیدگاه ها (۵)

#P𝗔R𝗧 : 41〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

#PART : 39〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦..............

#P𝗔R𝗧 : 38〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

Part:115Part:115فردا صبح همه سر میز صبحونهمادرته : امممم کیا...

#P𝗔R𝗧 : 19〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط