**قسمت پنجم:پارت اول**
**قسمت پنجم:پارت اول**
حدود نیم ساعت بعد از عوض کردن لباسم،زنگ خونه به صدا دراومد....آهیول رفت درو باز کنه ومنم شروع کردم به آنالیز کردن خودم:یه تاپ صورتی ساده....شرتک جین مشکی...موهامم که پریشون افتاده بودن.....از آرایش هم خبری نبود....اخه کی توی این حال میاد ارایش کنه ؟؟؟اونم واسه کسی مثل میونگ سو.!!!!!😝
رفتم زیر لحاف وخودمو زدم به خواب...چیزی نگذشت که صدای در اتاقم اومد......حس کردم یه نفر اومد کنارم نشست.!!!😨
_هانا...هانا...خوابی؟؟؟
صدای میونگ سو بود...مطمئنم.....جوابی ندادم تا فکر کنه خوابم.
_ای کاش میدونستی وقتی خوابی چقدر ناز میشی...مثل یه فرشته.😇
جانم؟؟؟این داره قربون صدقه من میره؟؟؟ایول بابا......یهو یه نفر شروع کرد به نوازش کردن موهام.....نمیدونم چرا ولی یه حس آرامش بهم میداد...
_هانا.....همیشه سعی کردم یه چیزی رو بهت بگم ولی روم نمیشد...یعنی این غرور لعنتی نمیذاشت.
خب الان بگو دیگه.
_هانا من دو........
_آقای کیم بهتره الان زودتر برین...الان بابای هانا خانوم میان امکان داره ناراحت بشن.
أه....دلم میخواست کله ی آهیولو دو نصف کنم....حداقل میزاشت بفهمم میخواست چی بگه.
لعنتی 😡 😡 😡
_چشم.
_ممنون.
بعد از دودقیقه دوباره صدای در اومد.....ازجام پریدم....نگاهی به دورو کردم ولی کسی رو ندیدم.....آهیول وارد اتاق شد.
_إ....مگه تو خواب نبودی؟؟؟؟
_نه بابا.
_یعنی داشتی فیلم بازی میکردی؟؟؟
_اوهوم 😉
_ای ناقلا.😒 ...خب حالا چی میگفت؟؟؟
_خیلی حرفی نزد ولی تا خواست یه چیزه مهم بگه که یدفه جنابالی تشریف فرما شدید.😬
_خب حالا اونایی که شنیدی رو بگو.
وتمااااااام ماجرارو واسش تعریف کردم....هردومون تواین فکر بودیم که اون میخواست چی بهم بگه.😐
بنظرتون فردا میونگ سو حرفشو بزنه یا بزاره واسه یوقت مناسب تر؟؟؟هوم؟؟؟جان من بگید...مردم تا اینجاشو نوشتم.
حدود نیم ساعت بعد از عوض کردن لباسم،زنگ خونه به صدا دراومد....آهیول رفت درو باز کنه ومنم شروع کردم به آنالیز کردن خودم:یه تاپ صورتی ساده....شرتک جین مشکی...موهامم که پریشون افتاده بودن.....از آرایش هم خبری نبود....اخه کی توی این حال میاد ارایش کنه ؟؟؟اونم واسه کسی مثل میونگ سو.!!!!!😝
رفتم زیر لحاف وخودمو زدم به خواب...چیزی نگذشت که صدای در اتاقم اومد......حس کردم یه نفر اومد کنارم نشست.!!!😨
_هانا...هانا...خوابی؟؟؟
صدای میونگ سو بود...مطمئنم.....جوابی ندادم تا فکر کنه خوابم.
_ای کاش میدونستی وقتی خوابی چقدر ناز میشی...مثل یه فرشته.😇
جانم؟؟؟این داره قربون صدقه من میره؟؟؟ایول بابا......یهو یه نفر شروع کرد به نوازش کردن موهام.....نمیدونم چرا ولی یه حس آرامش بهم میداد...
_هانا.....همیشه سعی کردم یه چیزی رو بهت بگم ولی روم نمیشد...یعنی این غرور لعنتی نمیذاشت.
خب الان بگو دیگه.
_هانا من دو........
_آقای کیم بهتره الان زودتر برین...الان بابای هانا خانوم میان امکان داره ناراحت بشن.
أه....دلم میخواست کله ی آهیولو دو نصف کنم....حداقل میزاشت بفهمم میخواست چی بگه.
لعنتی 😡 😡 😡
_چشم.
_ممنون.
بعد از دودقیقه دوباره صدای در اومد.....ازجام پریدم....نگاهی به دورو کردم ولی کسی رو ندیدم.....آهیول وارد اتاق شد.
_إ....مگه تو خواب نبودی؟؟؟؟
_نه بابا.
_یعنی داشتی فیلم بازی میکردی؟؟؟
_اوهوم 😉
_ای ناقلا.😒 ...خب حالا چی میگفت؟؟؟
_خیلی حرفی نزد ولی تا خواست یه چیزه مهم بگه که یدفه جنابالی تشریف فرما شدید.😬
_خب حالا اونایی که شنیدی رو بگو.
وتمااااااام ماجرارو واسش تعریف کردم....هردومون تواین فکر بودیم که اون میخواست چی بهم بگه.😐
بنظرتون فردا میونگ سو حرفشو بزنه یا بزاره واسه یوقت مناسب تر؟؟؟هوم؟؟؟جان من بگید...مردم تا اینجاشو نوشتم.
- ۴.۷k
- ۱۹ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط