ظهور ازدواج

ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۵۸۴

. صداي قدمهاي بلند جیمین اومد. دويد بالا سرم.. از درد داشتم میمردم خيلي درد شدیدی داشتم و نمیتونستم تکون بخورم. لرزون و با نفس نفس کنارم رو زمین نشست و نگران زمزمه
کرد: الاي من..چیه خانوم؟ خوبی؟ از این همه محبت و نگرانیش نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و اشکم اروم
روي صورتم جاري شد. دیگه نمیتونستم به قراردادش عمل کنم. یه تیکه از وجودم رو از دست داده بودم. اون. اون بچه با من بودم. از گوشت و خونم بود. خیلی پردرد چشمامو به هم فشردم
.. درمونده و هول گفت: جانم.. جانم... و سرمو با محبت بوسید و پردرد گفت:هیچی نیست.. و نرم و مهربون کمرم رو نوازش کرد و پردرد گفت: تموم میشه..همه این روزای سخت تموم میشه.. و دست به اشکم کشید و پاکش کرد و موهامو نوازش کرد و با بغض گفت: الاي قوي من...میگذره. میگذره این روزا.. قول میدم.. و سرمو بوسید لرزون چشمامو به هم فشردم و سعی کردم بخوابم.. همونجور روی زمین نشسته اروم اروم موهامو نوازش کرد و آرامش

از درد داشتم میمردم خيلي درد شدیدی داشتم و نمیتونستم تکون بخورم.. لرزون و با نفس نفس کنارم رو زمین نشست و نگران زمزمه کرد:الاي من..چیه خانوم؟ خوبی؟ از این همه محبت و نگرانیش نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و اشکم اروم روي صورتم جاري شد. دیگه نمیتونستم به قراردادش عمل کنم. یه تیکه از وجودم رو از دست داده بودم. اون.. اون


های بچه ها همه پست ها ۳۰ کامنت برسه میزارم
دیدگاه ها (۷۳)

اومدیم با چند پارتی از جیمین عشق کای

قسمت اول: ورود به عمارت پارکباران تندی می‌بارید و «ات» (اسم ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۸۳ واقعاً بسه درد خيلي شديدي ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۸۱با بغض گفتم حرف بزنم و رفتم...

ظهور ازدواج پارت ۵۷۳زیر شکمم درد خيلي خيلي شديدي داشتم.. اون...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۵۳ خيلي فاصله داشت... دستمو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط