در نگاهـت چه فـروغی، نهان بود، که از پرتو ِآن

در نگاهـت چه فـروغی، نهان بود، که از پرتو ِآن
عـشق، بـر دخـمه ی تاریکِ دلم،، افـشاندی
دیدگاه ها (۱)

تو چه کردی، که دلم را، به تنم لرزاندی یک شـَبـه آمـدی،، وُ د...

آن چیز که در سینه‌ی من بود، دگر نیستآن عشق که جان‌مایه‌ی غم ...

روزگار غریبیست نازنین آن که بر در میکوبد شباهنگامبه کشتن چرا...

با نگاهت عاشقم کردی،‌ دلم دیوانه شدخنده بر لب شاعرم کردی دلم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط