مافیایمن

#مافیای_من
پارت چهار

ا/ت: جیمین اگه راست میگی که منو نمیشناسی پس گوشیتو بهش بده از چی میترسی؟
جیمین: چی داری میگی من از این بترسم(اشاره میکنه به دختره)
#: پس اگه از من نمیترسی گوشیتو بهم بده
جیمین: اوفففففففف بیا بگیر(گوشیشو میده به دختره)
دختره تا توی گوشیرو نگاه کرد چشماش گرد شد پسره ازش پرسید:
جیمین: چیشده(میره توی گوشیرو نگاه کنه)
پسره هم چشماش گرد شد که دختره یهو گوشیرو پرت کردو یکی زد تو گوش پسره و گفت:
#: واقعا که چطور این کارو باهام کردی
چنتا از مردا که معلوم بود بادیگارد های اون پسره هستن اومدن جلو تا دختره رو بگیرن که پسره یک علامت داد و همه سرجاشون وایستادن
منم بدون اینکه کسی متوجه بشه از اونجا فرار کردن و رفتم سر میز خودم که میرا گفت:
میرا: من گفتم برو بینشون رو بهم بزن نگفتم یک کاری کن که هیچ جوره درست نشه
هوسوک: کی بود میگفت میرا دردسر درست میکنه حالا فهمیدم که به خودت رفته
همه باهم خندیدیم
یکم نشستیم و حرف زدیم که یهو یک نفر با دادو بیداد اومد سمتمون.
دیدم همون پسرست
اومد سمتم، قیافش یک جوری بود که انگار میخواست منو بکشه یهو هممون واستادیم که پسره شروع کرد به حرف زدن:
جیمین: ...
پایان پارت چهار
دیدگاه ها (۰)

#مافیای_من پارت پنجمویو ا/ت: جیمین: هی دختره ی هرزه چرا داری...

#مافیای_منپارت سها/ت: باشه بابا انجامش میدم میزا: افرین دختر...

#مافیای_منپارت دوویو بار: جیهون کمرمو گرفت و رفتیم سمت بچه ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط