می‌دانم دیگر فرصتی پیش نمی‌آید

می‌دانم دیگر فرصتی پیش نمی‌آید
که به تو بگویم؛
بوی درختِ کاج می‌دادی،
بوی هوای تمیز
و من چقدر نفس کشیدن
در اطرفِ تو را دوست داشتم .
دیدگاه ها (۵)

ردی از نگاهت، مانده بر پنجره‌ها  بوی تو پیچیده در هوای کوچه‌...

دوست داشتنت شبیه نفس کشیدن است…بی‌صدا، بی‌ادعا، اما حیاتی.حو...

ناگهان دلم هوای تو را کردهراستش را بخواهیناگهان فکر کردم تو ...

اگر تو نبودینمی‌دانم هر روز برای چه کسی می‌نوشتم !هر جلوه ی ...

عشقِ تومثلِ هوایِ دَمِ صبح است،تازه ام می کند!کافیست کمی تو ...

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

#طُ رانمی‌توان دوست داشت...تو شبیهِ عطری هستیکه به حافظه می‌...

اینکه بگویم تو را دوست دارم یا عاشقت هستم حرف دقیقی نیست بهت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط