#شعرزیبا

#شعرزیبا
هیچ کس اشکی برای ما نریخت
هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزی هست حالم دیدنیست
حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم
گاه بر حافظ تفاءل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت
یک غزل آمد که حالم را گرفت:
ما زیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم


سایت شعر نو
دیدگاه ها (۰)

چند روزی هست حالم دیدنیست / حال من از این و آن پرسیدنیستگاه ...

هیچ کس اشکے براے ما نریختهر کہ با ما بود از ما مے گریخت چند ...

هیچ کس اشکے براے ما نریختهر کہ با ما بود از ما مے گریخت چند ...

هیچ کس اشکے براے ما نریختهر کہ با ما بود از ما مے گریخت چند ...

هیچ کس اشکے براے ما نریختهر کہ با ما بود از ما مے گریخت چند ...

هیچکس اشکی برای ما نریخت هرکه بامابود ازما می گریخت چندروزی ...

هیچکس اشکی برای ما نریخت هرکه بامابود ازما می گریخت چندروزی ...

هیچکس اشکی برای مانریختهرکه با ما بود از ما میگریخت.چندروزی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط