زنده کدامست بر هوشیار

زنده کدامست بر هوشیار

آن که بمیرد به سر کوی یار

عاشق دیوانه سرمست را

پند خردمند نیاید به کار

سر که به کشتن بنهی پیش دوست

به که بگشتن بنهی در دیار

ای که دلم بردی و جان سوختی

در سر سودای تو شد روزگار

شربت زهر ار تو دهی نیست تلخ

کوه احد گر تو نهی نیست بار

بندی مهر تو نیابد خلاص

غرقه عشق تو نبیند کنار

درد نهانی دل تنگم بسوخت

لاجرمم عشق ببود آشکار

در دلم آرام تصور مکن

وز مژه‌ام خواب توقع مدار

گر گله از ماست شکایت بگوی

ور گنه از توست غرامت بیار

بر سر پا عذر نباشد قبول

تا ننشینی ننشیند غبار

دل چه محل دارد و دینار چیست

مدعیم گر نکنم جان نثار

سعدی اگر زخم خوری غم مخور

فخر بود داغ خداوندگار
سعدی
دیدگاه ها (۳۰)

تیغ از تو و لبیک نهانی از منزخم از تو و تسلیم جوانی از منگر ...

ای ز زلفت حلقه‌ای بر پای دلگر درین حلقه نباشد وای دلهر که را...

بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هستبگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی...

ای ز زلفت حلقه‌ای بر پای دلگر درین حلقه نباشد وای دلهر که را...

بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هستبگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی...

عشقبازی نه من آخر به جهان آوردم...یا گناهیست که اول من مسکین...

منم این بی تو که پروای تماشا دارمکافرم گر دل باغ و سر صحرا د...

بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هستبگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی...

ای ز زلفت حلقه‌ای بر پای دلگر درین حلقه نباشد وای دلهر که را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط