FATE

FATE
Part 14

یعنی من قبلاً هم جئون رو دیدم؟
در واقع من هیچی از بچگیم یادم نمیاد و فقط چهره مامان و بابام رو یادم میاد...

همینطور که داشتیم قدم می‌زدیم پرسید:
حالا میتونیم برگیردیم؟

چرا داره اینو از من می‌پرسه خب؟
مگه من اربابم و اون برده؟

سری تکون دادم و باهم از اون پارک خارج شدیم و رفتیم سوار ماشین شدیم و به عمارت برگشتیم


ساعت ۲ بعد از ظهر

حوصلم سر رفته بود برای همین رفتم پایین که دیدم خدمت کارا و آجوما دارن توی آشپزخونه غذا میپزن
خب من که آشپزیم خوبه بزار بهشون کمک کنم!

رفتم توی آشپزخونه که همه بهم احترام گذاشتن
واااا!!!
من که جئون نیستم پس چرا یه من دارن احترام میذارن؟

با دست پاچگی گفتم:
هی هی به من احترام نذارین منم مثل خودتونم باهام راحت باشید

همگی گفتم چشم ولی فکر نکنم حالا حالا ها درست بشن!

چشمم خورد به آجوما... رفتم نزدیکش:
سلام آجوما.. منم میتونم کمک تون کنم؟

با مهربونی گفت:
حتما دخترم ولی الان دیگه پخت غذا تموم شده و فقط می‌خوایم میز رو بچینیم، میتونی توی این مار کمک کنی؟

سریع سرم رو تکون دادم:
بله حتما




بعد گذشت ۱۰ دقیقه میز رو چیدیم و آجوما بهم گفت که برم بالا تا جئون رو صدا کنم

همینطور که داشتم میرفتم بالا چشمم خورد به یه تابلو کوچولو که به دیوار زده شده بود
عکس سه تا جوون بود
یه کیش که جئون بود و اون دو تای دیگه...
چرا اون دو تا اینقدر آشنا بودن برام؟؟؟
خدایا دارم دیوونه میشم چرا همه چیز این مرد برای من آشناست؟

بیخیال اون تابلو شدم و رفتم طبقه دوم و در زدم ولی جوابی نشنیدم!

در رو باز کردم و رفتم توی اتاق ولی جئون نبود
داخل حموم رو هم دیدم ولی انگار آب شده رفته توی زمین!

از اتاق اومدم بیرون که دیدم در اون اتاقه که شبیه کتابخونه اس یکمی بازه

رفتم داخلش که دیدم جئون روی صندلی نشسته و داره کتاب میخونه
بهش نمیومد که اهل کتاب باشه!
قبل اینم فکر میکردم که اون کتابا رو تزیینی گرفته

رفتم کنار میزی که نشسته بود و به کتابی که داشت میخوند نگاهی انداختم
ای...این؟؟؟
چاپ شد...؟
جدی این کتاب منه؟؟؟

با تعجب داشتم یه کتاب نگاه میکردم که جئون بدون اینکه به من نگاه کنه پرسید:
چرا اومدی اینجا؟

یهو یادم اومد برای چی اومدم اینجا:
چی؟... آها اومدم برای ناهار صداتون کنم

بلند شد و همون‌طور که کتاب رو می‌داشت داخل قفسه گفت:
باشه... بریم


ادامه دارد...
دیدگاه ها (۶)

FATEPart 15با جئون رفتیم طبقه پایین و غذا خوردیم۴ ماه بعدویو...

FATEPart 16جئون گفت:بفرمایید بشینید تا ازتون پذیرایی بشه همه...

لباسایی که جونگ کوک انتخاب کرد

لباسایی که کریستینا انتخاب کرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط