رمان : «اسمات پارسا »
رمان : «اسمات پارسا »
شد. دو پارت 🙂
part:2
سرشو بین پاهام برد و با زبونش با چوچولوم بازی کرد ، ناله های بزرگی میکردم
+اه ددی خیلی خوبیییییی اه اره همون جا اه اوممممم اه ارو همونجا دوست دارم اه
-اوممممممم
کصم خیس خیس شده بود
+ددی کیرتو میخوام توروخدا زوددددد
-هرچی بیبیم بگه
کیرشو داخل کص+م آروم آروم برد که جیغ خفه ی کشیدم ،
اول گذاشت تا عادت کنم بعد تند تند داخل کصم تلمبه میزد ، هم درد و هم لذت بود، بهترین حس زندگیه همه حس هارو داره درد و لذت و خوبی و ناخوشی همه و همه ....
بعد چند ساعت ۱۵ راند ارضا شدیم ابشو توم خالی کرد ، هیچ انرژی برام نمونده بود ، ولی اون نه ....
فک کردم تموم شده و که منو به شکم خابوند اینبار از پشت منو میکرد ، کیرش اولش جا نشد تو کو+نم ولی بعدش با هزار درد و جیغ جا شد ، ضربه های محکم میزد میگفتم الانه که جررر بخورم ...
بعد پنج راند از پشت هم ارضا شدیم ازم کشید بیرون ، که گفت :
-بیا برای ددیت ساک بزن بیبی گرل
از تخت بلند شد منم باهاش بلند شدم ، رو به روش زانو زدم کیرشو با دستم گرفتم اول کمی مالیدمش بعدش وارد دهنم کردم، عقب و جلو میدادم ، که ناله های مردونه ای میکرد با اون صدای خمار و سک+سیش
-اه بیبی خیلی خوبی اومممممممم اهههههههههههه سک+سی گرل منی تو دختر ، خیلی دوست دارم اخخخخخ اومممم اه بیبی
بعد دوساعت پارسا هم ارضا شد ، میخواستم ابشو تف کنم
که با اعصبانیت گفت :
+میخوری فهمیدی
منم خوردمش طعمش خوب بود و عالی
پارسا منو برآید استایل بغل کرد برد و حموم هم خودشو شست و هم منو ، چونکه حال نداشتم و شکمم درد میکرد لباس منو هم پوشید و هم خودشو ، ملافه ی تختو عوض کرد ، هم موهای منو و هم موهای خودشو سشوار کرد بعد برآید استایل بغلش کرد رو تخت گذاشت خودشم رو تخت دراز کشید و منو رو کشید سمت خودش و بغلش کرد و شکمشو ماساژ داد که دردش کم شد که گفتم:
+ ما هنوز که غذا نخوردیم عشقم
-بعدا میخوریم الان بیا بخوابیم نفسم
+باش زندگیم
اون دوتا عاشق و معشوق تو بغل هم خوابیدن و به خوبی و خوشی زندگی کردن ....
بعد یه هفته ا/ت فهمید که بارداره
ارههههه نتیجه کار پارسا خان هستش 😂😂😂😈
پایان 🙂❤️
شد. دو پارت 🙂
part:2
سرشو بین پاهام برد و با زبونش با چوچولوم بازی کرد ، ناله های بزرگی میکردم
+اه ددی خیلی خوبیییییی اه اره همون جا اه اوممممم اه ارو همونجا دوست دارم اه
-اوممممممم
کصم خیس خیس شده بود
+ددی کیرتو میخوام توروخدا زوددددد
-هرچی بیبیم بگه
کیرشو داخل کص+م آروم آروم برد که جیغ خفه ی کشیدم ،
اول گذاشت تا عادت کنم بعد تند تند داخل کصم تلمبه میزد ، هم درد و هم لذت بود، بهترین حس زندگیه همه حس هارو داره درد و لذت و خوبی و ناخوشی همه و همه ....
بعد چند ساعت ۱۵ راند ارضا شدیم ابشو توم خالی کرد ، هیچ انرژی برام نمونده بود ، ولی اون نه ....
فک کردم تموم شده و که منو به شکم خابوند اینبار از پشت منو میکرد ، کیرش اولش جا نشد تو کو+نم ولی بعدش با هزار درد و جیغ جا شد ، ضربه های محکم میزد میگفتم الانه که جررر بخورم ...
بعد پنج راند از پشت هم ارضا شدیم ازم کشید بیرون ، که گفت :
-بیا برای ددیت ساک بزن بیبی گرل
از تخت بلند شد منم باهاش بلند شدم ، رو به روش زانو زدم کیرشو با دستم گرفتم اول کمی مالیدمش بعدش وارد دهنم کردم، عقب و جلو میدادم ، که ناله های مردونه ای میکرد با اون صدای خمار و سک+سیش
-اه بیبی خیلی خوبی اومممممممم اهههههههههههه سک+سی گرل منی تو دختر ، خیلی دوست دارم اخخخخخ اومممم اه بیبی
بعد دوساعت پارسا هم ارضا شد ، میخواستم ابشو تف کنم
که با اعصبانیت گفت :
+میخوری فهمیدی
منم خوردمش طعمش خوب بود و عالی
پارسا منو برآید استایل بغل کرد برد و حموم هم خودشو شست و هم منو ، چونکه حال نداشتم و شکمم درد میکرد لباس منو هم پوشید و هم خودشو ، ملافه ی تختو عوض کرد ، هم موهای منو و هم موهای خودشو سشوار کرد بعد برآید استایل بغلش کرد رو تخت گذاشت خودشم رو تخت دراز کشید و منو رو کشید سمت خودش و بغلش کرد و شکمشو ماساژ داد که دردش کم شد که گفتم:
+ ما هنوز که غذا نخوردیم عشقم
-بعدا میخوریم الان بیا بخوابیم نفسم
+باش زندگیم
اون دوتا عاشق و معشوق تو بغل هم خوابیدن و به خوبی و خوشی زندگی کردن ....
بعد یه هفته ا/ت فهمید که بارداره
ارههههه نتیجه کار پارسا خان هستش 😂😂😂😈
پایان 🙂❤️
- ۲۰۳
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط